یک پیاله عشق هرچند از پس فرسنگ ها

یک پیاله عشق هر چند از پس فرسنگ ها
یک جهان آواز پنهان در صدای رنگ ها

قصه کوتاه انسان است هر نجوای باد
رقص سبز برگ ها از کوک این آهنگ ها

ظاهری آرام و در دل صد بیابان جنون
آسمان این کویر ساکت و دلتنگ ها

تشنگی شد بیشتر با چشمه ی نوشین عشق
ما که خود غرقیم درتحلیل این پیرنگ ها

من یکی و در درونم عالمی در گفتگو
مانی این عصر دارد صد بغل ارژنگ ها

آه از گل واژه های جان بر لب آمده
هر نفس در جنگ قلب شیشه ای و سنگ ها

دکتر #فائزه_جنیدی
@faezejoneydi

از تا شدگی کوچه در عبور

از تاشدگیِ کوچه‌ در عبور
قبورِ درها را نظاره کن
در قوزِ انگشتی خشک شده
وقتی از اعدامِ اول شخصی در سطور حیاط/ت
به اوراد سوم شخصی پناه‌ می‌برد
از اضطراب درگاهی ترسیده از تناسخِ حضور
گوارشِ خانه زخمی‌ست در آندوسکوپیِ خاطرات
خون می‌چکد از دانه‌های انار
تومورهای گمنام به انار معروفند
ندیدی از "تو" به "او" در فاصله‌ی یک بدن هزار جنازه به صرفِ صدایی روی دست " من" می‌ماند!
چیزی جوانب خانه را جویده
نمی‌جود به تولدِ انهدامی شاید
می.جود حوالیِ "ما" را
وقنی "شما" نبودید ...

#صحرا_کلانتری
@sahrakalantari

باید به دندان بگیرمت

باید به دندان بگیرمت
و با پوست خلالی ات
در دست های فرم
یکی یکی اسم هایت را
از توی فویل دربیاورم
باید بگذارمت توی فر
و مخاصره ی استخوان هایت را
با پایپ دود کنم توی لگن
یا بگذارم غلت بزنی
توی بشکه خون
و تکه های بزرگت را توی گوشم بکنم
کدام بهترست
زخمی چلانده توی دیس
یا گرسنه ماندن
در محتوای اسانس؟
باید ظرف توی ظرف
بجورمت در چینش دکور
و بگذارم دوباره سر از تخم دربیاوری
توی دیگ
حالا که دودمان من جفت میز
به سایه های پوستی تو
چفت شده
حالا که نومیدی ام
توی باربیکو با
ارباب ادویه ها خیس میخورد
من رعیت قاشق ها را
می کشانم به خیابان
و یک بار برای همیشه
پشت آق منگول پاشنه هات
آفت می زنم توی دهان خودم
حالا حرف بزن
با دهان پر/ از فساد زبان بگو
از خوابی که توی مردمکت
غرق می شود
با من وقتی گرسنه ام
از تاثر نان های خلوت متن
از لاغری مفرط عشق حرف بزن...
تا می توانی گشاد گشاد بخند
می بینی باردیگر توی شهری که
دوستش داری
یک نفر بی دهان
خالی تو را
به دندان گرفته است

#رویا_مولاخواه

هزاران قطره اشکم چون حصیری زیر پاهایت

هزاران قطره اشکم چون حصیری زیر پاهایت
به گریه داد خواهم زد قسم بر جان بابا یت

خزان دوریت را دور کن از این درخت پیر
بهاری کن تواین گل غنچه لبهای زیبایت

خیابان کوچه جوی آب پلاک نامرادی ها
شناور، نامه ایی دیدم که از دل برد ه غم هایت

صدای جیک در آمد دلم از جای خود برخواست
نگاه پنجره ساکت، که شاید رد شود پایت

به هنگام سحر یکبار اگر از ذهن تو رد شد
خیال ایندل عاشق نشان مست رویایت

تو هم برمن عنایت کن کمی مهر وجودت را
ولمس ناز موهایت و لطف چشم شهلایت

#فرهاد_رحمان
#ژاکاو

عشق آزادیست .عاشق لایق زنجیر نیست

عشق آزادی‌ست، عاشق لایق زنجیر نیست
رفتنت در گوشه گیری هام بی تاثیر نیست

جای پای خاطراتت نقش بسته بر دلم
رفته ای امّا برای باز گشتن دیر نیست

عشق خود کامل‌ترین معنای انسان بودن‌است
غیر از این در باورم از عاشقی تعبیر نیست

خوب می دانی که حالم با تو بهتر میشود
گریه‌های هرشب من از سر تزویر نیست

خو گرفتم با نبودت ، با همین شب گریه ها
دیگر ‌آب از سرگذشت و مهلت تغییر نیست

هر کسی را لایق هم‌صحبتی با خود نکن
همنشینی با شغالان، در مرام شیر نیست

گفته بودم با دلم بازی نکن، بد می‌شود
هیچ آهی مثل آه عشق، دامن‌گیر نیست

شک ندارم ناله‌های تو به گوشم می‌رسد
از من اما غیر قاب عکسِ یک تصویر نیست

#بهاره_کیانی_قلعه_سردی
@baharekiyani_gh

من به دیدن تو

به باز آمدنت چنان دلخوشم
که طفلی به صبح عید ،
پرستویی به ظهر بهار و
من به دیدن تو
چنان در آینه ات مشغولم
که جهان از کنارم می گذرد
بی آن که سر برگردانم در فصلهای خونین
هم می توان عاشق بود به قمریان عاشق
حسد می ورزم که دانه بر می چینند
و به ستاره و باران
که بر نیمرخ مهتابی ات بوسه می زنند.
و به گلی که با اشاره ی تو می شکفد
در فصل های خونین هم
می توان عاشق بود مگر از راه در رسی
مگر از شکوفه سر بر زنی
مگر از آفتاب درآیی
وگرنه روز تابوتی است بر شانه های ابر
که ما را به افق های ناپیدا می سپارد
و عشق آهوی محتضری است
که سر بر شانه های باران می گذارد!
بیا با اندامی از آتش بیا.
و جلوه ای از آذرخش
هیهات من کجا باز بینمت
ای ستاره ی روشن
که بی تو تا شبگیر پیر می شوم
چندان که بازآیی
ستاره ها همه عاشق می شوند
و جوانی در باران از راه می رسد

#علی_باباچاهی

از من فاصله بگیر

از من فاصله بگیر
چشم را در مسیر پاهایم پلک نزن
بر دار بکش هوس را در سکوت نیمه شبان
مردانگی اَت را
در نگاه من امضا نزن
من
دلگیرم از
گله ای که
پهن می کند
دامن گوسفندان جا مانده از آغوش را
در قبیله گرگ ها

۲

به وقت نقاب
خستگی در لابه لای عصب گیر افتاده بود
چه بی تفاوت می پرد بیرون
گرد و خاک
از پاشنه ی رهگذر
برهنه قد می کشد
از پوست
از گِل
تا اتفاق تازه ای آزاد شود.

#مریم_کمالی
@maryam_kamalii1661

شب تداعی میشود یک روزنه در پیش نیست

شب تداعی می شود یک روزنه در پیش نیست
نان گرمی میزبان سفره ی درویش نیست

دست در دست سکوتی می گریزم از خودم
مانده ای درمن ولی، وهم و خیالی بیش نیست

می روم از شهر تن ها با خودم تنها شوم
این همه تن ها همه جز خصم بد اندیش نیست

سایه ها بامن غریب اند و هزاران صورتند
مات ماتم از بشر حتی شبیه خویش نیست

عصر دلتنگی هجوم آورده بر خورشید چشم
در خیال آسمان چیزی به جز تشویش نیست

بره ها، خوش باوری تا کی؟ در این تنگ غروب
گرگِ پوشیده لباس سگ، رفیق میش نیست

#شهلا_نوروزی

به خودم عطر می زنم
و به ملافه های سفید تترون
نمی خواهم اشک بریزم
روز کثافتی می شود
وقتی از دنده چپ بلند می شوی
من کنار سیاوش تنهایم
کنار خودم تنهایم
میان تمام آدمها تنهایم
میان تمام مرده ها تنهایم
فکر می کنم به باغ فردوس
و آخرین درخت سمت چپ
که شاخه اش را به دیوار تکیه داده
...

برشی از شعر بلند

#ویدا_فیروززاده
@vida_firozzade

ابرها پائین امدن

ابرها پايين آمدند
بر گل هاي دامنم نباريدند
ابرها انقدر پايين آمدند
تا برهوت سينه
تا آويزان گوش
گوش تا گوش شيهه را
خاموش

كوهستان سرديست كه در سينه آواز ميخواند
تو با لهجه جنوبی
ميان بوران
روياي دريا می ديدی
و مينار مادرت روی سينه ات
دریایی بود
كه ماهيان در ان می رقصيدند

با نخلستان نسبت ديرينه
رطب رطب از سينه ات می چكيد
زير پاهايت شراب
ميوه داده ای

می خندی
و صدايت سنگ روی صورت
سنگ روی كمر
سنگ روی سينه .

#مریم_تنگستانی

در زندگی ام از تو به ناچار گذشتم

در زندگی ام از تو به ناچار گذشتم
چون مصلحت این بود..،به اجبار گذشتم

از دایره ی مهر تو بیرون شدم ای عشق
از چرخش بی حاصل پرگار گذشتم

رفتم پیِ دنیای خودم بی هدف اینبار
بی واهمه از عاقبت کار گذشتم

من شیشه ای، اما تو بجز سنگ نبودی
آیینه صفت از تو به تکرار گذشتم

صد بار خیانت به خودم کرده ام افسوس
چون از سر تقصیر تو هربار گذشتم

هی شب شد و هی شعر سرودم نشنیدی
دلسرد شدم از صف اشعار گذشتم

دل را به خلع بردم و کشتم هوسم را
بحران زده از عشق اسف‌بار گذشتم

#محمد_موسی_لو

@kanoonshaeranmoaaser

چیزی شبیه لحن اسارت

چیزی شبیه لحن اسارت
شناور بر حوادثی خسته
که از خلوص جهان
بر تناقضی محض خیره باشی ،
و از خشکسالی واژه، تنت ترک بخورد
راستی که چه خواهد ماند از انسان؟!
نرسیده به هرچه عشق....
نرسیده به هر چه آشنا....
کاش این درد از جانِ لحظه ها می گریخت
و ما هر ثانیه
به همدیگر نزدیک تر می شدیم ..

#آیدا_حدادی
@aida.hadadi

می بندم قفس رنجور را به تماشا

می بندم قفس رنجور را به تماشا
و سنگینی سکوت
فشار می آورد بر کلافگی
بر روزمرگی های پَر پَرشده
این بوی مردگی است به دهان
به سلول
و خطوط روزشمارش
شقیقه ها!
و ای شقیقه های نقش کِش !
بیرون از هنجار های روزمره
بیرون از کشاکش آزادی
نبردیست نابرابر میان من
و تو

چگونه به دیدنم می‌آیی ؟
که من
پُر شده از بشریتم
از آغاز سفر دجاله های سرخ
و خون های میکده از شریان های سبز
می بندم تو را
بر میله های سربی
زنجیره های خلاف
این اسارت ها
به هیچ وجه تمام نمی‌شود
کلید بچرخان
کلید متناوب
کلید نه شاه کلید را

دست هااز بند خسته
و گردن ها
هیس!
زمین به عادت مردن رسیده است


#فاطمه_بهزادی_نیشا
@nisha_b68

روز هنرمند آسمانی

هنرمند از آسمانیان میگیرد
و بر زمینیان میبخشد
پس
سینه‌اش
باید
قابلیت نزول ملائکه.ای را داشته باشد که واسطه الهام هستند....

سینه تنگ کوردلان کجا
و آسمان بی‌کران کجا

#شهید_آوینی

۲۰ فروردین سالروز شهادت شهید آوینی
و روز هنر انقلاب اسلامی 💚

نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی

نیمی از جانِ مرا بردی، محبت داشتی
نیمِ باقی‌مانده هم هروقت فرصت داشتی

بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی
دستِ یاری چیست؟ سودایِ غنیمت داشتی

خانه‌ای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی
چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی

زخم خوردم، گاهی از ایشان و گاه از چشمِ تو
با رقیبان بر سرِ جانم رقابت داشتی

ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته‌ست، کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی

#سجاد_سامانی

علی عالی علی اعلی

*شعر بدون نقطه و تکرار ۱۱۰ بار نام مبارک امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام در وصف حضرتش:*

علی عالی علی اعلی
علی والی علی والا
علی روح همه دلها
علی سرلوح هر املا
علی کرّارعلی سردار
علی سرّوعلی اسرار
علی سرور علی سالار
علی حاء وعلی طاها
علی اکمل علی کامل
علی اعلم علی عامل
علی عدل و علی عادل
علی درّ کلام ما
علی اعلم علی اکرم
علی محرم علی مرحم
علی هم دم علی همدم
علی لوُءلوُء علی لا لا
علی احکم علی حاکم
علی صائم علی دائم
علی سلم و علی سالم
علی سرّ دعای ما
علی علم همه عالم
علی حکم و علی محکم
علی حال و علی احوال
علی اول ولیِّ ما
علی کی درکلام آمد
علی کو در مرام آمد
علی روح سلام آمد
علی مُهر کلام ما
علی مُلک و علی مالک
علی سِلک وعلی سالک
علی حُلو عَلی حالک
علی داروی دردما
علی اسعد علی مسعود
علی احمد علی محمود
علی کو در حرم مولود
علی آگاهی دلها
علی طاهر علی اطهر
علی داور علی محور
علی محو روی داور
علی آرام دل ما را
علی دُرّ کلام الله
علی صهر رسول الله
علی روحُ عَلَی الاَرواح
علی آدم عَلی حوّا
دلم مملوّ مِهر او
علی را مهر عالم گو
مگو اصلا علی را هو
ملک مَهو روی مولا
معلّم درهمه عالم
ومهو علم او آدم
علی اعلا عَلَی الآدم
علی اعلا عَلَی الموسی
علی را دم دهم هردم
دهم درراه او سرهم
علی وردم علی روحم
علی آرامه ی دلها
علی صلح و علی صالح
علی سمع و علی سامع
علی مدح وعلی مادح
علی روح دل اعما
علی هم اسم الله و
علی همراه الله و
علی را گو ولی الله
صدا سرده علی مولا

علی‌حمد وعلی حامد
علی مرد و علی واحد
علی را در سماء مائد
علی دارد محمد را
علی امر و علی آمر
علی راحِم علی عامر
علی ماه وعلی ماهر
همه مهو روی مولا
علی درّ وعلی گوهر
علی واکرده اوهر در
کسی اسم علی آرد
رود همّ همه دلها
علی دلداده همسر
دل آرام علی همسر
و کرده مدح او همسر
علی را همسری والا
محمد را علی امداد
محمد را علی داماد
گلی اطهر علی را داد
که او عطر همه گلها
دلم مِهر ولی دارد
دمادم اسم اوآرد
سروری در دلم کارد
سرم گَردِ ره مولا
صد و ده مرحله اسم
علی آورده ام
که هر مصراع سردادم
مدد مولا مددمولا مدد مولا

گفتم علی نگو که نفس در گلو شکست

.


گفتم علی نگو که نفس در گلو شکست
گفتم علی و جان به لب آمد سبو شکست
گفتم علی نماز سفر پای او شکست
پرسید اگر چه شد دل شاعر بگو شکست
تنها نه روز و شب به دل من گرفته‌ای
خون تمام شیعه به گردن گرفته‌ای

بازار گرمی‌ام غزلم را غزال کرد
دم سردی‌ام بلال سیه مست لال کرد
غم هم مرا که حمل به فرض محال کرد
گفتم علی نگو که مخاطب خیال کرد
می‌گویم و پس از صله خاموش می‌شوم
یادم تو را نگفته فراموش می‌شوم

دیدم که مرگ بهتر از اینگونه زیستن
یعنی سکوت به ز نخ واژه ریستن
تا کی دهن به قاطبهٔ کاسه لیستن
باید به حال شیعهٔ چون من گریستن
دوزخ شده‌ست این تب نارس خودت بگو
من لال می‌شوم غزلم پس خودت بگو

آقا خودت بگو تو که در شعر یاوری
حیدر شدی دمار مرا در بیاوری ؟
وقتی که خاک سر به ره حیدر آورد
من فکر می‌کنم که زمین پر درآورد
آماده‌ام که شب نشده اهل شب شوم
چون خال لب سیاهی فرصت‌طلب شوم
گاهی برو ز سینهٔ کافر جگر بیار
گاهی بیا و کفر مرا نیز در بیار

حیدر شدی که حرف خدا را غزل کنی
حی علای فاطمه خیر العمل کنی
غم را فشل کنی قدم فتنه شل کنی
مانند کوه زانوی خود را بغل کنی
حیدر شدی قضا و قدر را گره زنی
یک حمله کرده چند نفر را گره زنی

کشتی علی است بحر علی است ناخدا علی
احمد چه خواند ؟ هم نفس ربنا علی
زهرا چه گفت ؟ یک صد و ده بار یا علی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی
ما دل شکسته‌ایم و اگر بند می‌خوریم
پیش از دعا به نام تو سوگند می‌خوریم

آدم نبود تا هوس نان و جو کند
هر کس که ابر کاشته باران درو کند
آن خصم کهنه تا به کی این زخم نو کند
بگذار سنگ هو زدن رود حو کند
اهل محل به دیدن ما آمدند ؟ نه
با اشک های فاطمه راه آمدند ؟ نه

کعبه دگر سیاه نپوشد ولی نشد
خم غدیر بغض ننوشد ولی نشد
پژمرده شد زمان و زمین رنگ و بو نداشت
بعد از علی نماز جماعت وضو نداشت
راه آمدم به شعله سپندم کنی علی
کوتاه آمدم که بلندم کنی علی



#لبیک_یا_خامنه_ای

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#التماس_دعای_فرج_دارم

#و_عجل_اللـه_فی_فرج_مولانا_الحجة_ان_شاءاللـه