ممنون که این اندازه مرادوست داری
ممنون که این اندازه من را دوست داری
من کمتر از صفرم، تو بیش از صدهزاری
شرمندهام از این همه لطف و صفایت
انگار غیر از فکرِ من کاری نداری
تو عاشقم هستی و من چیزی ندارم
غیر از بیانِ معذرت از این نداری
خیلی به بودن یا نبودن فکر کردم
بی تو ندارم هیچ جا، هیچ اعتباری
تو منتظر بودی، جوابت را نگفتم!
شرمندهام، شرمندهٔ چشمانتظاری
نامِ مرا گفتی و من در خواب بودم
فریاد از این ساعاتِ خواب و بدبیاری
من بیتوجّه بودم امّا صبر کردی
تا کِی مدارا میکنی با بردباری؟!
وقتی چنین عرضِ محبّت مینمایی
مانندِ یخ وامیروم از شرمساری
میسوزم از آن لحظههایِ بی تو بودن
غیر از تو در فکرم نباشد رستگاری
تو یادِ من هستی ولی من بیخیالم
ای وای از این بیعرضگی، بیبندوباری
دارم خجالت میکشم از کار و بارم
من معذرت میخواهم از اسرافکاری
با یادت ای آرامِ جان، اشکم روان شد
خوشحالم از این گریهٔ بیاختیاری
خیلی بد و بیجنبهام، امّا تو خوبی
من ماندهام در این همه لطفی که داری
هر ذرّه از من بویی از مِهرِ تو دارد
هم بینهایت مخفی و هم آشکاری
تنها و تنها من فقط مالِ تو هستم
خوشحالم از این هست و بودِ انحصاری.
#حسینعلی_زارعی
@saredustansalamat
موضوع ادبی وشعر