شبیه کربلا کردند از خون باز کرمان را

شبیه کربلا کردند از خون باز کرمان را
منافقها به خون آذین نمودنداهل ایمان را

هراسانند از نام تو و از زائرانت هم
ببین حاجی ز پا افتادن سرو خرامان را

به روز سالگرد آسمانی گشتنت اینجا
به خونابه نشاندند این چنین چشمان یاران را

خبرها حاکی از پرپر شدنها بود یا زهرا
به میلادت ببین هنگامه سرخ شهیدان را

▪️حمله‌ی تروریستی به گلزار شهدای کرمان و شهید و مجروح شدن تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان را خدمت حضرت ولیعصر(عج)، رهبری عزیزمان و ملت امام حسین (ع) تسلیت عرض می‌‌کنیم.

زن طلاییست که عاشق شدنش اجبار است

زن طلاییست که عاشق شدنش اجبار است
همچو برگیست که گریان شدنش اخطار است

مثل ماه است که در پرده شب الماس است
همچو خورشید که زیبا شدنش تکرار است

گاه در وقت سحر مثل هل چایی صبح
گاه چون لذت شیرینی یک افطار است

زن همان مادر من هست که پابوسی او
صد ثواب است که در سختی ما انصار است

چون درختیست که در زیر پرش آرامم
بهترین منزل دور از گنه و آوارست

زن نشانیست که بر روی زمین آمده است
دیدنش لحظه ی ایمان به خدا,, اقرارست

زن طلاییست که عاشق شدنش اجبارست
صد ثواب است که در سختی ما انصار است

🌸تقدیم به همه‌ی زنان سرزمینم 🌸

#علی

طبع می خواهـد که یک دم با   دلم سودا کند

#سردار_دلها

#شهید_سپهبد_حاج_قاسم_سلیمانی

تقدیم به روح بلند پرواز سردار شهید #حاج_قاسم_سلیمانی

"" "" "" "" "" "

طبع می خواهـد که یک دم با

دلم سودا کند

صجبت ازحاج قاسم آن سردار

بی همتا کند

تا کـه گفــتم نام او محـشــر بپا

شـد در دلـم

قطــره آیــا کــی توانـد مدحــت

دریــا کنــد

تــیـز پــروازی نباشــد در تـوان

طبــــع مــن

بلبل آیا کــی ســفر بـر عــرصــهٔ

عنقــا کــند

جــان حاج قاسم؛بگشتم بیخبر

از حال خویشتن

طبـع می خـواهد که نقـش

دیگـری ایفا کند

چار سال از آخرین؛ پرواز او

بگذشته است

در سر ما؛ نام او شور دگر برپا

کند

نام او هـمـنام آن؛ شـهــزاده ی

دشــت بلاســت

دل ببایـد در درونــش حـجلـه ای

برپا کنــد

زادگاهــش بوده کــرمان جایگاهش

را مـپرس

جــای او را دل تـوانـد هــر کجــا

پیــدا کنـد

بهتر از ما دشمنانش وصف او

بنـمـوده اند

مرد آنسـت دشـمن او مدحــت او

را کند

باز هــم اطــفـال ســوری نام او را

مـی برند

مـکـتبش روزی حـکــومت برهـمـه

دنیـا کند

فاخـــرم مــن دانــش آمــوز کلاس

قاسـمم

کاش ایــن شعــر مــرا؛ اربــاب او

امـضـا کـند

🖊مسلم فرتوت (فاخر)

دلم، دور از تو کاری ناگهان کرد

دلم، دور از تو کاری ناگهان کرد

به فالی، بختِ خود را امتحان کرد

گرفتم فالِ یلدا را که دیدم

جنابِ حافظ ابیاتی بیان کرد

فقط مصراعِ اوّل را که خواندم

«دل از من برد و روی از من نهان کرد»

کشیدم آهی و بعدش نشستم

چه راحت رازِ عشقم را عیان کرد!

نگاهم رویِ بیتِ اوّلش ماند

«خدا را با که این بازی توان کرد»

دو چشمم مدّتی خشکیده بودند

همین یک بیت آن را خون‌چکان کرد

چه مهمانِ عجیبی باشد این عشق

چه شد یک‌باره من را میزبان کرد؟!

میانِ این همه سرهایِ ممتاز

کلاهم را کجا دید و نشان کرد؟!

ولی باشد، غمش هم دلنشین است

اگرچه در دلم آتش‌فشان کرد

«خودم اینجا دلم در پیشِ دلبر»

مرا با یک امیدی جاودان کرد

الهی خانه‌اش آباد باشد

که در ویرانهٔ دل آشیان کرد

شبیهِ صبحِ یلدا، سرد بودم

ولی تابید و روحم را جوان کرد

کمی افسرده بودم، خوب فهمید

به گرمایِ غمش من را روان کرد

به میدانِ محبّت لنگ بودم

دوید و هر دو پایم را دوان کرد

برای آن‌که از چیزی نترسم

دو دستش را برایم سایه‌بان کرد

من از عمرم فقط فهمیدم این را

دلِ بی عشق و بی دلبر زیان کرد.

#حسینعلی_زارعی

نوشتم نامه‌ای امّا نخوانده

نوشتم نامه‌ای امّا نخوانده

وَ شاید خوانده و یادش نمانده

دلم خوش بود آبِ پاکِ تقدیر

امیدم را به دستانش رسانده

ولی انگار بازِ سرنوشتم

کبوترهای صلحم را پرانده

نمی‌دانم دقیقاً ماجرا چیست؟

که حالم را به این حالت کشانده

گمانم تلخیِ ایّامِ بی او

چنین زهری به ابیاتم چشانده

ولی نه، هیچ دوری بی‌سبب نیست

همیشه عشق، ما را پرورانده

اگرچه ظاهراً دوری عذاب است

ولی ما را از آن غفلت رهانده

چه زیبا روزگاری دارد این عشق

دل از هر چیز غیر از خود تکانده

به هر جایی که پایی می‌گذاری

بساط و سفره‌اش را گسترانده

فراوان دیده‌ام عقلی دودل ماند

ولی این عشق یک جا درنمانده

به یک خوابِ خوشی پیوسته دیدم

مرا در روبه‌روی خود نشانده

از آن دریایِ لبریزِ محبّت

دو تا قطره به چشمانم چکانده

خودم دیدم در آن رؤیا به رویم

گُلی از باغِ لبخندش فشانده

ولی من مانده‌ام در واقعیّت

چرا من را چنین از خویش رانده؟!

خودم را دائماً باید بسنجم

چه کاری لطف و مِهرش را رمانده؟

چرا صحرایِ قلبم شد کویری

که اسبش را از این صحرا جهانده

چه کردم من که آهویِ غزل را

به دشتی دور از این ذهنم دوانده

خدایا کاش می‌دانست جز او

امیدی در دلِ تنگم نمانده.

#حسینعلی_زارعی

ﺭﻭﺯِ ﺍﻭﻝ به من ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻣﻌﻠﻢ " ﺁ " ﺭﺍ

ﺭﻭﺯِ ﺍﻭﻝ به من ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻣﻌﻠﻢ " ﺁ " ﺭﺍ

ﺧﻮﻥِ ﺩﻝ ﺧﻮﺭﺩ ﺑَﺴﯽ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ "ﺑﺎ" ﺭﺍ

ﺩﺳﺖِ ﺧﻮﺩ ﺑُﺮﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﻭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻭﺭﺩ

ﺗﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺶ ﮐﻨﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ

ﺯﻧﮓِ ﻧﻘﺎﺷﯽ ،ﻣﻦ ﺭﻧﮓ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ

ﺍﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺁﺑﯽ ﺑِﮑﺸﻢ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼِ ﺩَﻡِ ﺩﺳﺖ

ﺗﺎ مراعات کنم ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﻼ ﺭﺍ

ﺑﺎﺯﮔﻮ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﻫﻘﺎﻥ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ

ﺗﺎ ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺩﻫﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﺗﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪگی ام ﮐﺴﺮ ﮐﻨﻢ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﺟﻬﻞ

ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻨﻬﺎ ﺭﺍ

ﮔﻔﺖ :ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﻨﯿﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﻦِ ﺯﺍﻍ ﺭﺑﻮﺩ

ﺗﺎ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺮﻭﺩ ﺣﻘﻪ ی ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ

گفت " ﺁ " ﺑﺮ ﺳﺮِ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﮐﻼﻫﯽ ﺩﺍﺭﺩ

ﻋﺸﻖ، ﺑﺎ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﻼﻩِ ﻣﺎ ﺭﺍ

ﻣﺎ ﮐﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ که: ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺎﻥ ﺩﺍﺩ

ﭘﺲ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﭼﺮﺍ ﺧﻮﻥِ ﺩﻝِ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ؟

ﺩﺭﺱِ ﺩﻫﻘﺎﻥ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪ ﻭ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑُﺮد ﮐﻪ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﮐﻨﺪ "ﺩﺍﺭﺍ" ﺭﺍ

ﺷﻮﻫﺮِ ﺳﺎﺭﺍ ﺷﯿﺎﺩ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺁﺏ

ﮐﺮﺩ ﭼﻮﻥ ﺷﺎﻡِ ﺳﯿﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽِ "ﺳﺎﺭﺍ" ﺭﺍ

ﺑﻮﯼِ ﻣﺮﮒ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮐﺒﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺩﺵ ﻧﺮﺳﯿﺪ

ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﮐﻨﺪ ﮐﺒﺮﯼ ﺭﺍ

ﮐﺎﺵ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﻋﻮﺽِ ﺭﻭﺑﻪ ﻭ ﺯﺍﻍ

ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺯﯾﺮﮐﯽ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﺍ

کاش ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺳﺮِ ﺑﺎﺯﯼ ﻗﺎﯾﻢ باﺷﮏ

ایست میداد بد و زشتِ همه دنیا را

ﺍﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻟﻔﺒﺎﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺁﻣﻮﺧﺖ

ﻣﺎ ﻏﻠﻂ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ" ﺍﻟﻒ" ﺗﺎ "ﯾﺎ" ﺭﺍ....

#علی

🌸فاطمه باغ گلاب است خدا ميداند

🦋🌹

🌸فاطمه باغ گلاب است خدا ميداند

🎊فاطمه گوهرناب است خدا ميداند

🌸فاطمه واژه زيباست،تعجب نكنيد

🎊كرم فاطمه درياست،تعجب نكنيد

🌸فاطمه دخترطاهاست بگو يا زهرا

🎊فاطمه روح تولاست بگو يا زهرا

💖💫با نام تو دل چه با صفا می گردد

🌸💫با مهر تو دل زغم رها می گردد

💖💫باشی تو کلید راز هستی زهرا

🌸💫با نام تو قفل بسته وا می گردد

🌸پیشاپیش میلاد مادر خوبیها بانوی دو

🎊عالم حضرت زهرای مرضیہ(س)

🌸و روز بزرگداشت مقام

🎊مادر و زن، بر همه مادران و

🌸زنان و دختران سرزمینم مبارک باد ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌

#سراب

تبریک عاشقانه روز زن به همسر

تبریک عاشقانه روز زن به همسر

زن یعنی :ناز هستی در وجود

زن یعنی :یک فرشته در سجود

زن یعنی :یک بغل آسودگی

زن یعنی :پاکی از آلودگی

زن یعنی :هدیه مرد از خدا

زن یعنی :همدم و یک هم صدا

زن یعنی :عشق و هستی زندگی

زن یعنی :یک جهان پایندگی

زن یعنی :لطیف فصل بهار

زن یعنی :زندگی در لاله زار

زن یعنی :عاشقی دلدادگی

زن یعنی :راستی و سادگی

زن یعنی :عاطفه مهر و وفا

زن یعنی :معدن نور و صفا

زن یعنی :راز محرم یک رفیق

زن یعنی :یار یک دل، یک شفیق

زن یعنی :مادر مردان مرد

زن یعنی :همدم دوران درد

زن یعنی :حس خوش حس عجیب

زن یعنی :بوستانی پر نصیب

زن یعنی :باغ های آرزو

زن یعنی :نعمتی در پیش رو

زن یعنی :بنده خوب خدا

زن یعنی :نیمی از مردان خدا

زن یعنی :همسری خوب و شفیق

زن یعنی :بهترین بار و رفیق

زن یعنی :انفجار نورها

زن یعنی :نغمه روح و روان

زن یعنی :ساز موسیقی جان

زن یعنی :مرهم هر خستگی

زن یعنی :بهترین وابستگی

زن یعنی :لبخند خدا در زندگی

#علی

بستر مرداب من یک شاخه نیلوفر نداشت

🦋✨

بستر مرداب من یک شاخه نیلوفر نداشت

روزگار تلخ من را ، هیچ کس بـاور نداشت

متن تنهـاییِ من ، از بی کسی ها پُر شده

غم فراوان ، شادی اما ، زنگ یادآور نداشت

زخم هایی را که از دست عزیزان خورده ام

رنگ و بویش را گل خونین دل احمر نداشت

روز من تاریک و چشمم روشنی ها را ندید

آسمان بخت من هم ماه یا اختر نداشت

آنقدر گریانم از بی رحمیِ چرخ و فلک

مثل طفلی که پناه امن یک مادر نداشت

وسعت دریای قلبم بی شمار است از صدف

آن صدف های شکسته دانه ای گوهر نداشت

زندگی شد چرخش بیهوده ای در حول من

دور خود چرخیدم اما مبدا و محور نداشت

در خیالاتم دلم را خوش به یاری می کنم

تا شود همدم ولی دل یار غم پرور نداشت

می شود آرامِ جان ، جانم برایش می رود

دلبری را که خبر از حال این مضطر نداشت

بارها در خاطراتش غرق رویا می شوم

غیبتش دار مکافاتی شد و آخر نداشت

هر چه بود از خون دل بر دفترم جاری شده

چون قلم در نای خود یک قطره هم جوهر نداشت✨

#سراب

رسم دنیا درهمین است آنکه آمد رفتنی ست

رسم دنیا درهمین است آنکه آمد رفتنی ست

بعدِ رفتن نام نیکت بر زبانها ماندنی ست

تا توانی خلق را ازخود مرنجان با سخن

آنکه بالاتر نشیند ، آخرش افتادنی ست

عمرو جانت گرچه عمر نوح هم باشد ولی

شیشه ی عمرگرانم عاقبت بشکستنی ست

ثروتت بند است برشب شهرتت با یک تبی

عاقبت ثروت به دست وارثان بسپردنی ست

دل مبند بر مال دنیا ، مالِ دنیا بی وفاست

خرقه ی زرهم بپوشی سیم و زرنابردنی ست

‌ #علی

‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‎‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‎‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‎‌‌‎

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است

هنوز شیشه ی عطر غزل، درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین

هنوز هم که هنوز است کارشان، ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت

که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق

کلید این دلِ ناکوکِ ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد

چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق

چرا که سنگ صبور است و مَحرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد

کبوتری که زیادی بلند پرواز است

#سعید_بیابانکی

🍃🌸🍃

چون صاعقه، تخـریبِ نگاهِ تـو شـدید است

چون صاعقه، تخـریبِ نگاهِ تـو شـدید است

بهبـودیِ از عشــق تـو یــک امـرِ بعیــد است

رسمِ نظـر و شیـوه‌ی دلدارکُشـی‌هــات

در مکتبِ عشــاق جهـان، سبکِ جدید است

چشمـان تـو بازارچــه‌ی نازفـروشی اسـت

یک عـالمه دل پیــشِ تو سـرگرمِ خـرید است

مجمـوعه‌ی رفتـارِ تـو فهمـاند که انگــــار

«مـن» در نظرِ «ذهـن تو » یک دیوِ پلید است

دوری ز تـو درد و غمِ تو اوجِ سیـاهی است

وقتی که تو باشی همه‌ی شهـر، سپـید است

آن لحـظـه کـه لبخند ز روی تو بچــینـم،

آغـــازِ دلاویـزتـرین عیـدِ سعیـــد است

مردن ز غم روی تو ای دوسـت محال است

آن کس که دهد جان به هوای تو،«شهید» است

جواد_مزنگی

چه شیرینی ، غزل گفتم برایت 

چه شیرینی ، غزل گفتم برایت

غزل هایِ عسل گفتم برایت

لبم حلوا وُ حلوا گفت وُ قندست

" نوین ضرب المثل " گفتم برایت

منم مجنونِ نو ای اهلِ کوچه

خبر را در محل گفتم برایت

به غلظت پاسخی دادم "علیکم"

سلامم را به " اَل " گفتم برایت

اگر " تهمینه ای " افسانه باشد

چرا از حالِ " یَل " گفتم برایت !!

نمیدانم چه بود آنشب درخشید

تو بودی یا زُحل، گفتم برایت ؟

از آن خنده زبانم باز گشته

غزل از بی بدل گفتم برایت

بغل وا کرده بودی بیتِ آخر

من آنرا در بغل گفتم برایت

#میثم_علی_یزدی

ساز دل

ساز دل

مطربی را ، ساز ِ دل آغاز کرد

با نِی بی جان ، زِ دل آواز کرد

گل که گریان غم نی گشته بود

از دل خود ، ناله هجران سرود

از چه غم کردی ، نیِ بیچاره را

بس که بر او میزنی در این سرا

شبنمی از گل ، به روی نِی رسید

صاحب نِی ، گریه گل را شنید

مطرب نِی را بگفتا ، ساز نِی

قفل دل را وا کند ، دانی تو کِی

نِی چو مستانه کند ، دیوانه را

بی مِی و جام و سبوی خانه را

مرغکی با او بگفتا ، این چنین

مطربا ، ساز دل بلبل ببین

گفت: با بلبل نباشد ساز من

از نگاه نِی ، به احوال چمن

ساز بلبل را ، چو باشد اختیار

نِی زِ لب ، هر دم نشیند انتظار

#امیدبرزگر

چه کسی مثلِ من این گونه خرابت شده بود؟

چه کسی مثلِ من این گونه خرابت شده بود؟

به لبت لب نزده مستِ شرابت شده بود؟

خیره بر دلبری ات، محوِ فسونِ پری ات

چه کسی اینهمه غرقِ تب و تابت شده بود؟

ماه بودی و خدا تا بکشد ماهِ سپهر

خیره بر جلوه یِ مینیاتورِ قابت شده بود

گریه هایی که نصیبِ منِ دلتنگِ تو شد

کوه اگر بود همان یک شبه آبت شده بود

زُل بر آیینه، حسودش شده بودم که چنین

مثلِ من عاشقِ بی حد و حسابت شده بود

عقل اصرار به "نه" داشت ولی عشق نگو

با فقط نیم نگاهِ تو مجابت شده بود

شبی از آنهمه شب را که جهان پشتِ دو پلک

خیس از نم نمِ بارانِ گُلابت شده بود

سرزده سر زده بودی به من و وایِ دلم

سهمِ #خوشبختیِ من دیدنِ خوابت شده بود

ای فدایِ تو که با آنهمه نازک دلی ات

بوسه ای لرزه براندازِ حبابت شده بود

کاش بیدار نمی کرد مرا گریه یِ باد

عطشم کاش که سیرابِ سرابت شده بود

بالشم در غمِ پروازِ تو و حسرتِ من

پرِ جا مانده یِ مغرورِ عقابت شده بود

صبح، من بودم و یک پنجره و نم نمِ اشک

که شروعِ غزلی تازه و نابت شده بود

#علی

🍃مسلمان خواب تو دیگر روا نیست🍃

🍃مسلمان خواب تو دیگر روا نیست🍃

🍃به والله این مسلمانی،به جا نیست🍃

🍃اگر درد و غمت،افـزون نگــردد🍃

🍃بدان در غیرتت،یک جو،وفا نیست🍃

🍃به حال مسلمین،یک آن نظر کن🍃

🍃درونش ذره ای، یاد خدا نیست🍃

🍃به هر جا بنگری، بینی غم و درد🍃

🍃ولی در غم،نشانِ مصطفا نیست🍃

🍃به خود مشغول وازخودغافلیم ما🍃

🍃برای اینچـنین دردی،دوا نیست🍃

🍃تو از نسل ابوبڪـر صدیقــی🍃

🍃مسلمان راچنین بودن،صفــا نیست🍃

🍃تو از فاروق و عثمــــان،بو گرفتی🍃

🍃که در تو،ذره ای اینکـه حیا نیست🍃

🍃تو را خیبرشکن روزی علی بود🍃

🍃میان جمعتان،یک تن سـوا نیست🍃

🍃کجا شد نعره های قادسیــــــــــه؟🍃

🍃چرا یک سعد وخالد،بین ما نیست؟🍃

🍃به خود آ ای مسلمان،تا به کی

خواب؟🍃

🍃که این دنیای فانی را بقـا نیست.

باࢪان کہ شدے مپࢪس این خانہ کیست

باࢪان کہ شدے مپࢪس این خانہ کیست

سقف حࢪم و مسجد و میخانہ یکسیت

باࢪان کہ شدے، پیالہ ها ࢪا نشماࢪ

جام و قدح و کاسہ و پيمانہ يکيست

باࢪان! تو کہ از پيش خدا مےآیے

توضيح بده عاقل و فࢪزانہ يکيست

بࢪ دࢪگہ او چونکہ بيفتند بہ خاک

شيࢪ و شتࢪ و پلنگ و پࢪوانہ يکيست

با سوࢪه ے دل، اگࢪ خداࢪا خواندے

حمد و فلق و نعࢪه ے مستانه يکيست

اين بےخࢪدان، خويش خدا مےدانند

اينجا سند و قصہ و افسانه يکيست

از قدࢪت حق، هࢪچہ گࢪفتند بہ کاࢪ

دࢪ خلقت حق، ࢪستم و موࢪیانہ يکيست

گࢪ دࢪک کنے خودت خدا ࢪا بينے

دࢪکش نکنے، کعبہ و بتخانہ يکيست!

#مهدی_مختارزاده