من در میان دستهایت لانه ای  دارم

من در میـانِ دستهـایت لانه ای دارم
در لابـلای چشم هایت خانه ای دارم

هرشب میانِ شعرهایم حاضری عشق
در خلوتِ شبهای خود افسانه ای دارم

رفتی ولی من همچنان با یادِتو اینجا
در بینِ اشعـارِ خودم دیـوانه ای دارم

پـر کرده دنیای مرا، عطر نفس هایت
دیگـر فرامـوشم شده کاشانه ای دارم

راهِ فراری نیست، از این رنجِ بی پایان
تا روزِ محشر، هق هقِ مردانه ای دارم

آنقدرمستِ یادِتو هستم که مدت ها
کنـجِ خیـابـانِ دلـم، میخانه ای دارم

هر چنـد بعد از تـو بریدم از همه دنیا
امـا میـانِ پیـلـه ام پـروانـه ای دارم

من با توأم، تو بامنی، هرثانیه، هر روز
من در میانِ چشمهایت خانه ای دارم

‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎😍🌿

‌┄┅┅┄┅✽♣️✽┅┄┅┅┄

با من چه کرده است ببین بی اراده گی

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج، دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی

#سعید_بیابانکی

باز باران با ترانه

باز باران با ترانه
با نوایی از خراسان
میخورَد بر بامِ قلبم
السلام ای شاه خوبان

اشکبار شوق یارم
بیقرارِ بیقرارم
خانهء موسی بن جعفر
شد گل افشان از حضورش

چشم نجمه گشته روشن
از فروغ فوق نورش
باز آمد نوبهاری
بر زمین از لطف یزدان

نسل هفتم را خدا زد
گوییا بر نام ایران
شد خراسان کوی جانان
از شمیم و عطر قرآن

باقدوم مهربانی
خاک ما شد آسمانی
در خراسان چون حرم زد
خانه نه بیت الکرم زد

سایه گستر شد به خاکم
عشق او راسینه چاکم
حاجی سلطان طوسم
زائرش را پای بوسم

تا قدم را در سرایِ
ضامن آهو کشیدم
بی هوا بین حریمش
نعرهء یا هو کشیدم

مست گشتم روبرویِ
گنبد و صحن امامم
بستم احرامی که گفتم
زائر بیت الحرامم

شکر میدارم خدارا
زائرم کوی رضا را
سر به سجده دیدم آنجا
خیل شاهان و گدا را

گر مهیا نیست من را
طاق و فرش کعبه بوسم
حاجی سلطان عشقم
خادم دربار طوسم

دیدم آن نقاره خانه
نغمه ای از او گرفته
دم ز سلطان خراسان
ضامنِ آهو گرفته

جمله شاهان و فقیران
همرهِ نقّاره داران
از سرِ شب دم گرفته
تا به وقتِ بامدادان

یا رضا جان یا رضا جان

یا رضا جان یا رضا جان


┄┅┅┄┅✽،❤،✽┅┄┅┅┄

عجب ایام پر عشقی هوای بس دل انگیزی

.
عجب ایام پر عشقی هوای بس دل انگیزی
قناریهای خوش صوت درخت بید و تبریزی

عجب احساس پرنازی به قلبم هدیه آوردی
میان باغ میخوانم دو بیتی از خودم چیزی

دلم لبریز شادی گشت برای با تو خواندنها
بخوان جانم بخوان عمرم تو زیبا فتنه انگیزی

عزیزم عشق طنازم وجودم پر کشد سویت
بیا سویم بمان پیشم تو از عشقم نپرهیزی


#ثریا_شجاعی_اصل


‌ ┅═•❃❤️❃•═┅

عشق الهام قشنگی ست طراوت دارد

.
عشق الهام قشنگی ست طراوت دارد
جذبه اش لایتناهی ست نجابت دارد

غم دل در طلب عشق ولی شیرین است
سختی اش راحت و گرمی و حلاوت دارد

بی جهت نیست که عاشق پی معشوقه ی خویش
بی ریا هست و وفادار و شجاعت دارد

عشق یک لحظه به دست آورد احساست را
حس این لحظه به یک عمر شباهت دارد

ای خوش آن عاشق دلباخته که با احساس
میل معشوقه به او خوب عنایت دارد

جان به قربان تو ای دلبر دلداده ی من
چه‌ کنم این دل عاشق به تو عادت دارد

خوشدل از مرتبت عشق سخن ها داری
از همین روست که شعر تو صلابت دارد

عشق مفهوم بزرگیست فراتر از عقل
آسمان نیز به عشااااق ارادت دارد ...

#جعفر_زارع

‌ ┅═•❃❤️❃•═┅

هرچند می تکانمش از دل نمی رود

.
هر چند می‌تکانمش از دل نمی‌رود
از چشم می‌نهانمش از دل نمی‌رود

در باغ خاطرات حیاتم نشسته است
از شاخه می‌پرانمش از دل نمی‌رود

با کوپه‌های تلخ قطار سرشک خویش
از دیده می‌چکانمش از دل نمی‌رود

او باز هم بهارترین می‌شود و باز
من باز می‌خزانمش از دل نمی‌رود

زهری که مرگ را به تنم قند می‌کند
هر لحظه می‌چشانمش از دل نمی‌رود...

تصویر می‌شود به ورق‌پاره‌های عمر
هر روز می‌درانمش از دل نمی‌رود

او رفته‌است و مانده به زندان خاطرات
بیهوده می‌رهانمش از دل نمی‌رود


#ارس_آرامی


غزلی نذر دوتا دیده بینا کردم

.
غزلی نذر دو تا دیده‌ی زیبا کردم
کلماتی ز نظرگاه تو پیدا کردم

تن لرزان قلم پی ش تو پنهانی نیست
خَم ابروی تو را دیده‌و حاشاکردم

نَم اشکم که چنین روی به خاک افتادم
دل بیچاره‌ی خود را زتو شیدا کردم

به همان پرده‌ی اسرار تو من میمانم
به امیدت به رهی روی تو فردا کردم

چه نگفتم ننوشتم زدرونم جاریست
نور خورشید تورا دیده،هویدا کردم

به شکایت مزن این ترکه‌ی رسوایی را
توببخشا که منم ولوله بر پا کردم

غم تو شاد کند این دل دنیایم را
که به جایی نرسد باز تمنا کردم

به کجا غیر تو مهمان کند این اشعارم
منمین قایق‌تنها ره دریا کردم

به دعا رفتم‌و من باز ببینم رویت
گریه‌ام ناله‌ی آن عشق خــدا یا کردم

#سعیدسیدی

‌‌‎‌‌‎

زندگی بی تو محال است نباشی چه کنم؟

.
زندگی بی تو محال است،،نباشی چه کنم؟
لحظه و ثانیه سال است ،،نباشی چه کنم؟

زندگی بی تو فقط ثانیه هایی گذراست
عمر من رو به زوال است،، نباشی چه کنم؟

بی تو انگار دلم ماهیِ افتاده به خاک
حدِ یک لحظه مجال است، نباشی چه کنم؟

شب و روزم شده از عشق تو همرنگ خیال
حیف ،چون میوهٔ کال است،، نباشی چه کنم؟

من و تو خط موازی شده ایم هیچ که هیچ
عشق هم زیر سوال است ، نباشی چه کنم؟

بوسه بر باد ،، زدم تا برساند به لبت
بوسه همرنگِ خیال است،،نباشی چه کنم؟

شعر من غرق،، شده در هوس خنده ی تو
یادِ آن گونهٔ چال است ، نباشی چه کنم ؟

مستی و خواب و خیال تو شده قسمت من
ظاهرا عینِ حلال است ، نباشی چه کنم؟

زندگی بی تو دراین ورطه شده دربدری
غصه و روحِ ملال است،،نباشی چه کنم؟

#مهدی_شهسواری


‌ ┅═•❃❤️❃•═┅

حاشا نکنم محو تماشای توهستم

.
حاشا نکنم محو تماشای تو هستم
از من بکنی یا نکنی پای تو هستم

دل دل بکنی میروم از دست تو دیگر
پس جا بزنی یا نزنی جای تو هستم

افسوس نخور ناله مکن از غم دنیا
دنیا به درک، من همه دنیای تو هستم

شب های پر از واهمه ات را تو رها کن
جای شب و کابوس تو رویای تو هستم

دیروزت اگر رفته ز دستت گله ای نیست
تا مال منی فرصت فردای تو هستم

دریا که تو باشی خبر از عقل دگر نیست
سرگشته و توفانیِ دریای تو هستم

من طاقت ناراحتی ات هیچ ندارم
هر لحظه و هر ثانیه جویای تو هستم

#حسین_حیدری"رهگذر"


مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا

میلاد با سعادت شمس الشموس حضرت امام رضا ( ع ) خجسته باد 💐💖

#آشفتهٔ_شیرازی ✍️

مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا
دور شد تن لیک مانده پیش جانان جان مرا

با صبا هر صبحدم آیم به طوف کوی دوست
چشم اگر داری بجو در خاک آن ایوان مرا

بشنوی گر هر سحر بانگ جرس از غافله
هست با هر کاروانی ناله پنهان مرا

از پی در گر رود غواص اندر قعر بحر
هست اندر خاک کوی دوست بحر و کان مرا

دیده طوفان می‌کند گر هرشب از موج سرشک
نوح چون همره بود نبود غم از طوفان مرا

پیکرم سر تا قدم راه است زان تابنده نور
گرچه چون خورشید بینی با تن عریان مرا

از حبیبم زخم به تا نوشدارو وز طبیب
من خوشم با درد نبود حاجت درمان مرا

نه بهشت جاودان خواهم نه غلمان و نه حور
کرده روی و کوی او فارغ از این و آن مرا

گر به صورت دورم از طوس و در هشتم امام
مهر او جا کرده چون جا در رگ و شریان مرا

مرغ روحم پرفشان دائم به گلزار رضاست
گرچه منزلگاه به شیراز است یا تهران مرا

از گدایان درش آشفته انعامم رسید
نیست بر جان منتی از حاتم و قاآن مرا

هم به جای نیکیش یارب جزای نیک ده
زآن که قدرت نیست بر پاداش آن احسان مرا

#شمس_الشموس
#امام_رضا_(ع)

چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم

چه جای شِکوه اگر زخم آتشین خوردم
که هر چه بود ز مارِ در آستین خوردم

فقط به خیزش فواره ها نظر کردم
فرود آب ندیدم! فریب از این خوردم

مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یارِ در کمین خوردم

ز من مخواه کنون با یقین کنم توبه
من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم!

قفس گشودی ام و « اختیار » بخشیدی
همین که از قفست پر زدم، زمین خوردم


👤فاضل نظری

پیدا نشد حبیبی آدم تر از شهادت

بسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین

پیدا نشد حبیبی آدم‌تر از شهادت .یا شانه‌های کوهی محکم‌تر‌ از شهادت

پای پیاده رفتم تا چشمهٔ چشمهٔ نور زخمی ندیده این دل مرهم‌تر از شهادت

حالِ خوشِ خراب مستان آسمان است حسی نمی‌توان جُست، شبنم‌تر از شهادت

من که هزارباره هر روز بی‌تو مُردم مرگی ندیده بودم بی‌غم‌تر از شهادت

پیدا نکرده واژه، چون عین و شین و قافش خیسِ کلام عشقی زمزم‌تر از شهادت

هستی خود بباز و بی‌تاب شو دل من! راضی نشو ولیکن! به کم‌تر از شهادت

#کبری_رحمتی(بی‌تاب)#شاعر_دلشعری 🍀#دورود_لرستان#شهادت_رسم_مردان_بزرگ_است#ختم_صلواتالّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ محمد

غیر مشتی غنچه ی پرپر چه باقی مانده است

غیر مُشتی غنچه‌ی پرپر چه باقی مانده است
از بهار، ای باغبان! دیگر چه باقی مانده است

عشق را در من دمیدی کاش می‌دیدی ز من
بعد از آن طوفان ویرانگر چه باقی مانده است!

تا چهل پیمانه نوشیدم ولی معلوم نیست
از شراب عمر در ساغر چه باقی مانده است

زنده‌ایم اما از این رنجی که نامش زندگی‌ست
غیر تکراری ملال‌آور چه باقی مانده است

عشق بعد از مرگ هم بی‌اعتنا از من گذشت
رد پایش بر مزارم گرچه باقی مانده است

👤فاضل نظری ☔️

باز شوق یوسفم دامن گرفت

باز شوق يوسفم دامن گرفت
پير ما را بوي پيراهن گرفت

اي دريغا نازك آراي تنش
بوي خون مي آيد از پيراهنش

اي برادرها خبر چون مي بريد؟
اين سفر ، آن گرگ، يوسف را دريد

يوسف من! پس چه شد پيراهنت؟
بر چه خاكي ريخت خون روشنت؟

بر زمين سرد ، خون گرم تو
ريخت آن گرگ و نبودش شرم تو

تا نپنداري ز يادت غافلم
گريه مي جوشد شب و روز از دلم

داغ ماتم هاست بر جانم بسي
در دلم پيوسته مي گريد كسي

اي دريغا، پاره ی دل، جفت جان
بي جوانان مانده جاويدان جهان

در بهار عُمر اي سرو جوان
ريختي چون برگريز ارغوان

ارغوانم ارغوانم لاله ام
در غمت خون ميچكد از ناله ام

آن شقايق، رُسته در دامان دشت
گوش كن تا با تو گويد سرگذشت

نغمه ناخوانده را دادم به رود
تا بخوانم با جوانان اين سرود :

چشمه اي در كوه مي جوشد منم
كز درون سنگ بيرون ميزنم

از نگاه آب تابيدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشيدم به گل

پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوي مرغ حق

پر شدم از خون بلبل لب به لب
رفتم از جام شفق در كام شب

آذرخش از سينه ی من روشن است
تندر توفنده فرياد من است

هركجا مُشتي گره شد مُشت من
زخمي هر تازيانه پُشت من

هركجا فرياد آزادی منم
من در این فریادها دم میزنم

👤هوشنگ ابتهاج 🌿

کریم گر که توباشی گدا نمی ماند

کریم گر که تو باشی گدا نمی ماندتو سفره پهن کنی بی نوا نمی ماند

کنار پنجره فولادِ تو امام رئوفبدون شک نگرفته شفا نمی ماند

شفاست پشت شفا پس دلیل آن این استنقاره خانهٔ تو بی صدا نمی ماند

اگر نگاه خودت را بگیری از عالمبه جان فاطمه حاجت روا نمی ماند

اگر که نام تو را آشنا صدا بزنیمکنار نام تو نام آشنا نمی ماند

میان اینهمه زائر که در کنار تواندکسی نرفته به کرببلا نمی ماند

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..

#علی

وقتی که توباشی به دلم غصه و غم نیست

وقتی که تو باشی به دلم غصه و غم نیست
دیگـر گلـه از بـی کـسی و درد و الـم نیست

تـو دارو نـدار و هـمـه ی بـود و نـبـودی
بودن به کنار تو و احساس تو کم نیست

شعر و غزل از عشق تو جان دارد و دیگر
دردی بـه دل عـاشق و شیدای قلم نیست

ایـمـان بـه تـو دارم کـه تـو قـدیـس زمـانـی
جز جامه ی خوشرنگ وفایت به تنم نیست

قـدیـس بـه آن کس کـه دعـا خـوانْد، نگویند
یااین که به تعظیم و به آن قامت خم نیست

بـاید کـه بـرانی ز خـودت هـر کـه بدی کرد
چـون رانـدن هـر یار فرومایه ستـم نیست

تـو خـوب تـریـن حـادثـه ی هـر دو جهـانی
در پـاکی احساس تـو شکی بـه دلم نیست

بـا حـرف کسی از تـو و عـشـق تـو نـرنجـم
وقتی که تو باشی بخدا هیچ ،غمم نیست

#علی

خواهر همیشه عمق  دلش با برادر است

خواهر همیشه عمق دلش با برادر است
یعنی که در فراق ،چشمش به در است

وقتی که دور میشود از سایه سرش
دنیا شبیه قعر جهنم ،بلکه بدتر است

وقتی که تشنه را ز آب حیات منع میکنند
چیزی شبیه به این حال،حال خواهر است

آن خواهر کریم برادر ندیده را
در روز وصل چه آرزوها که در سر است

یک بوسه ز پیشانی او اوج آرزوست
حالا که دل سنگ همین فاصله ها پر خطر است

یا اینکه هفت بار بگردد به دور او
ماه قبیله است و دلش جای دیگر است

یا اینکه خواهرانه بپوشد پیرهن بر تنش
یک آرزوش بوسه گرفتن ز حنجر است

دستم شکسته وقلمم بی رنگ و رو شود
حالا چه وقت روضهء های گریه آور است؟

اینجا رواق و صحن ومناره به گریه افتادند
شعرم گواه تازگی روضهء سر است

بانو تو قبله شعرهایم شده ای
ناگاه قلم به یاد تشنه بی یار ویاور است

هرگاه که خواستم بنویسم ز شادی ام
دیدم که شعر عزادار خواهر است

میخواستم سلامت بکنم یا ایها الرئوف
بغض قلم شکسته ،سلامم چه ابتر است

سلام سوز ناک خواهرتان را شفیع آوردم
داغ است، مثل سوهان بنده پروراست

آقا سلام ببخشید اگر قلبتان شکست
آقاسلام ببخشید اگر بیت آخراست

#علی
شعر خودم

# خ

به مناسب ولادت امام رضا(ع)