شب یلدا شب فر و کیان است

🔴شب یلدا همیشه جاودانی است،زمستان را بهارزندگانی است

شب یلدا شب فر و کیان است

نشان ازسنت ایرانیان است

شب یلد ا و وصف بی مثالش

خداوندا مخواه ،هرگز زوالش

شب یلدا فراتر از همه شب

نبینم هیچ کس افتاده در تب

شب یلدا زحزن و غم مبراست

بساط شادمانی ها مهیاست

شب یلدا بیا روشن روان شو

به نزد شاعران همزبان شو

شب یلدا شب سال است ای دل

مرا در انجمن ، شعراست محمل

شب یلدا بلند است و یگانه

نمی گیرد دلم هرگز بهانه

شب یلدا کنار دوستان باش

برای ما گلی ازبوستان باش

یلداتون مبارک رفقا🌷

السلام اے قبله‌گاه یاس‌ها

السلام علیڪ یا فاطمه الزهرا🖤

السلام اے قبله‌گاه یاس‌ها

جانمازت چشمه‌ے الماس‌ها

اے ڪه گندم زارِ رویت زردِ زرد

خوشه خوشه زخمدارِ داس‌ها

اے ڪتابِ سینه‌ات افروخته

طور و نور و نازعاتِ سوخته

بحرِ مسجورم! بخوان در شعله‌ها

قُل اَعوذت را بِربِّ‌الناس‌ها

چرخ دارد مے‌زند دورِ سرت

نُه فلڪ غرقِ هواے بسترت

ڪهڪشان‌ها را بچرخان روے دست

تا بسابے نور در دستاس‌ها

اے غدیرِ خون‌جگر!حرفے بزن

بال و پر درخونِ غربت‌ها مزن

بال وا ڪن رو به آغوشِ خدا؛

از شرارِ جمله‌ے خنّاس‌ها

آسمان را غرقِ یاهو ڪرده‌اند

پیڪرت را پُر هیاهو ڪرده‌اند

تا ڪبوتر را پرستو ڪرده‌اند

خون شده قلبِ همه احساس‌ها

در شهر اگر هیچ کسی را غم دین نیست

#حضرت_زهرا_س_مدح_و_شهادت

#حضرت_زهرا_س_شهادت🖤

در شهر اگر هیچ کسی را غم دین نیست

تا فاطمه زنده‌ست علی خانه‌نشین نیست

ای دستِ پر از پینه ز چرخاندن دستاس

افلاک در افلاک تو را جایگزین نیست...

انصار هم از خطبۀ تو شرم نکردند

کردند بهانه که چنان است و چنین نیست

غصب فدک این بود که نام تو نباشد

پیداست که دعوا سر یک تکّه زمین نیست

کو چادر خاکی شده؟ کو دامن مولا؟

تا کی بزنم چنگ به حبلی که متین نیست

جایی که علی هست، معاویه چه کاره‌ست

قرآنِ سر نیزه که قرآنِ مبین نیست!

ای کاش که خود را برسانم به رکوعش

زیرا که به جز نام تواَش نقش نگین نیست

مقصود خدا از دو جهان، خلقت زهراست

«المنّة ‌للّه» که این است و جز این نیست

✍ #مهدی_جهاندار

محضر نور است هرجا دیده‌ی تَر حاضر است

#حضرت_زهرا_س_مدح_و_شهادت 🖤

#حضرت_زهرا_س_مدح

محضر نور است هرجا دیده‌ی تَر حاضر است

گریه، خورشیدی‌ست که از شب فراتر، حاضر است

اشکِ ما مهریه‌ی زهراست، مهر مادری‌ست

ظرفِ چشم ما کنار حوضِ کوثر حاضر است

وقتِ عرضِ دستبوسی‌اش مدینه دیده بود

زودتر از دیگران، شخص پیمبر حاضر است

فاطمه یعنی همان آئینه‌‌ی پروردگار

فاطمه یعنی خدایت در برابر حاضر است

لیلة القدر است، قدرش قابل توصیف نیست

گرچه از آغازِ خلقت، فیض منبر حاضر است

ساختار پنج تن را حولِ زهرا ساختند

فاطمه در قلب آن مانند محور حاضر است

در کلاس فاطمه، اعجاز را باید شناخت

فضّه در تائید آن با کوهی از زر حاضر است

وقتِ سختی فاطمه پشت مرا خالی نکرد

وقت حلِّ مشکلِ فرزند، مادر حاضر است

حاجتم را تا که گفتم، زود زهرا رفع کرد

طفل تا لب تر کند، نانِ معطر حاضر است

هم طراز شأنِ اقیانوس جز دریا نبود...

در کنارِ نام زهرا نامِ حیدر حاضر است

زیرِ چتر چادرش معراج را حس می‌کنیم

رُشد خواهی کرد هرجایی که بستر حاضر است

فاطمه تقدیر من را نذر عطشانش نوشت

از طفولیّت برایم نقشِ نوکر حاضر است

گُم نخواهد کرد ما را بین آن هُول و وَلا

بانوی قامت‌خمی که صبحِ محشر حاضر است

شال حیدر وا شد امّا دست زهرا وا نشد

فاطمه پای علی تا روز آخر حاضر است

تیزی مسمار کافی بود مادر، جان دهد...

آه! پهلویش برای ضربه‌ی دَر حاضر است...؟!

✍ #بردیا_محمدی 🍃🥀🍃

نام زهرا است که بر روی زبان است هنوز

#حضرت_زهرا_س_شهادت🖤

#زبان_حال_امیرالمومنین_ع_

نام زهرا است که بر روی زبان است هنوز

داغ من تازه‌ترین داغ جوان است هنوز...

آمدی دست عنایت به جهان آیه‌ی نور

نبض دستان تو بر کل جهان است هنوز...

از غم هجر تو این آه...که در سینه‌ی من!

شده یک آتش جان سوز، فغان است هنوز...

گاه بین در و دیوار سخن می‌گویم!

زخم پهلو چقدر بار گران است هنوز...

در عطش سوختم و ناله‌ی من چاه شنید!

چاه از ناله‌ی من دل نگران است هنوز...

بعد تو بلبل غم بر در این خانه نشست!

بال و پر ریخته از غم، نوحه خوان است هنوز...

بی تو این خانه سرای غم و اندوه من است!

زینبم دیده‌ی تر تعزیه خوان است هنوز...

بی تو کارم شده چون شمع فقط سوختن است!

گفتن نام تو آرامش جان است هنوز...

جان به لب می‌رسد از عشق تو ای یاس کبود

فصل من بعد نگاهِ تو خزان است هنوز...

نیستی غربت تو خانه نشینم کرده!

هر چه گفتند که به من زخم زبان است هنوز...

سوختم در غم این حادثه آن شب که تو را

نیمه شب بُردم و تاریخ بیان است هنوز...

آمدم تا که تو را خاک کنم دست گرفت!

اشک بر دیده‌ی دست آب روان است هنوز...

همه‌ی شعر مرا غربت و اندوه پر است!

داغ زهرا است که در سینه و جان است هنوز...

اشک می‌ریزم و این حسرت عالم سوز است!

تربت فاطمه بی‌نام و نشان است هنوز...

#الهه_نودهی 🍃🥀🍃