▫️ رفت و غزلم چشم‌به‌راهش نگران شد

دلشورۀ ما بود، دل‌آرام جهان شد

▫️در اوّل آسایشمان سقف فروریخت

هنگام ثمردادنمان بود، خزان شد

▫️زخمی به گِل کهنۀ ما کاشت خداوند

اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد

▫️آنگاه همان زخم، همان کورۀ کوچک،

شد قلّۀ یک آه، مسیر فوران شد

▫️با ما که نمک‌گیر غزل بود چنین کرد

با خلق ندانیم چه‌ها کرد و چُنان شد؟

▫️ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم

یعقوب پسر دید... زلیخا که جوان شد...

▫️جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت

گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد

▫️یک عمر به سودای لبش سوختم و آه

روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد

▫️با هر که نوشتیم چها کرد به ما، گفت:

مصداق همان وای به حال دگران شد

👈 آقای حامد عسکری؛ ۱۴۰۳/۰۱/۰۶