برگ برگ ِ تو محبت ،،
از همه بی خارتر
مثل تو پیدا نخواهم
کرد بی آزارتر

جای سوزن نیست در من
کوشش بیجا مکن
لب به لب میدوزمت
بر سینه ام سرشار تر

کفر گیسوی تو
تسبیح مدامم روز وشب
سر بزیر و ناگزیر
از معصیت پر بارتر

بی حساب از من بریدی
جامه های افترا
بی حساب از خود بریدم
دامنی گلـــدار تر

حسن تو سر می رود
از چشمهــای مبتلا
چشم در چشمی ندیدم
از خودم بیمار تر

تو خدایی می‌کنی و
من به پایت بندگی
هرچه تو والاتری
من هیچ و بی مقــدار تر

از فراوانیِ عیاران
به دورت مضطرم
چشمْ تنگانِ حسود و
ترسِ من ،،بسیار تر


آتشی از شرم گیسویت
بیفروز و بریز
مشت مشت از من
به آتشدان خود تبدارتر


مثل اسپندی که
دودش می نشاند هر نظر
دور چشمانت بگردانم
کمی دوّار تر


#اڪرمـ_نورانی