جنوب شهر ابرویت
جنوب شهر ابرویت
شمال شهر تهران است
هلوی صورتت انگار
دو سیب اصل لبنان است
کویرم، لوت لبهاتم
من سرگشته ی باران
تیمم میکنم با لب
لبت را با لب دندان
دلم پاییز مخملکوه
سزار بیشه ی گیست
خرابم میکند بی جام
لب شیرازیِ خیست
من آواره ی چشمت
بیابانی پر از بادم
پر از چشمه، پر از آبی
شبیه خرمآبادم
دلم بم می شود لرزان
نگاهت بمب ویرانگر
نَشاپور من تنها
هجوم این همه بربر
تو اقیانوس چشمانت
شبیه هیرکانی بود
دلم از موج میترسد
چقدر این عشق آنی بود.
دل شاعر ز کین خالی است
شبیه جیب بی پولش
تمام ثروتش عشق است
همین، اموال منقولش
بهمن مهرابی
+ نوشته شده در ساعت 4 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر