ازکبود آسمانها بگذر و
ازکبود آسمانها بگذر و
درافقهای طلایی محوشو
اشتباه عمدی ات راپاک کن
باردیگراشتباه سهوشو
زیردالانهابه دنبال چه ای؟
رنگهارایک به یک بیرون بکش
این خطوط کهنگی را پاک کن
باردیگر لیلی مجنون بکش
زیراین سرپنجه های مرگ بار
کودک شعرت همینجاجان سپرد
خستگی درعمق جانش رخنه کرد
باهمین دلخستگیها زودمرد
بس نبودآن ناله های بی قرار
درپس آیینه های پر زِ آه
دردرون سر پراز باد غرور
دردرون مغزانباری ز کاه
کوچ کن ازاین همه نامردمی
ننگهای سهمگین را پاک کن
ماهیان مرده ی مرداب را
باهمین دستان خالی خاک کن
بندهای چکمه هایت را ببند
باعبورواپسین از خاطرات
روی شطّ ِرنج پایت را بکوب
کیش شداین چشمهای ماتِ مات
#زینب اسفندیار
+ نوشته شده در ساعت 4 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر