دکلمه
♣️ دکلمه ♣️
امشب چه دلگیر است
در سکوتی که نه از پرواز شاپرکی خبری است
نه از نسیمی در این هوای گرفته
از شبی که بغض گلو را میفشارد
جان من
بگذار امشب از دلتنگی ام برایت بگویم
و خاطراتی که هر لحظه برایم مرور میشود
بگذار امشب از چشمان بارانی ام برایت بگویم
بگذار از هوای ابری دلم برایت بگویم
اسمان رابببن ابری است
ولی بارانی نمی بارد
شاید امشب اسمان هم مثل من بغض کرده است
و ماه در پشت ابر بغض خود را پنهان میکند
امشب ستارها میهمان کدام شهرند
اینجا که هوا ابری ابری است
چرا امشب بارای نمی بارد
چر ارام نمیگیرد این دل بیقرارم
ببار ای باران
شاید اسمان کمی ارام بگیرد
شاید کوچه های شهر
در زیر بارش باران
هوای دلم را ارام کند
به راستی
امشب نه بارانی می بارد
نه ستاره ای در اسمان دیده میشود
امشب ماه نیز از من دلگیر است
شاید بارانی شدن چشمانم را میخاهد
شاید اگر چشمانم بارانی شود
اسمان این شهر هم بارانی شود
اما چه بیرحمانه بغض گلویم را میفشارد
و هر چه به اسمان نگاه میکنم
چشمانم بارانی نمیشود
به راستی چه سخت است
بغض در گلو
ولی چشمانت بارانی نباشد
جان من
امشب در خیالت غرق میشوم
شاید بغض گلویم را رها کند
و اشک میهمان گونه هایم شود
نمیدانم
شاید امشب تو هم بغض کرده ای
و اشک در چشمات حلقه میزند
جان من
نمیدانی چقد دوستت دارم
و چه زیباست لحظه بارانی شدن
چشمانم در نبودت
دیگر نه اهنگی مرا ارام میکند
نه خیالت در خاطراتم
عکست را در اغوش میگیرم
و اشک مانند ابر بهاری
بر روی چهره زیبایت میبارد
اسمان را ببین جان من
ببین اسمان هم
از دلتنگی من
شروع به باریدن کرد
چه زیباست این لحظه
هنگامی که عکست را در اغوش میکشم
و باران چه زیبا
اشکهایم را پنهان میکند
جان من
تو هم چشمانت بارانی شد
بی انکه اسمان شهرت ابری باشد
و چه زیباست
این گریه شبانه
عکست در اغوشم
و تو جای دیگر
عشق من
تمام جانم زیر باران خیس است
و اشکهایم زیر بارش باران
چه بی امان میبارد
ببار باران
ببار بر این دلتنگی شبانه
ببار شاید دلتنگیم کم شود
✍#امیرنادری
موضوع ادبی وشعر