❤️بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آآآآآه کشید
❤️بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آآآآآه کشید
روی دیواره ی دل، عکس تورا ماه کشید
💙شانه بر شانه ی تو برد مرا سمت غزل
کوچه تا آخر شب در غزلم آه کشید
❤️کوچه که سنگ صبور دل ناسور من است
ماه من ناز تو را در دل این چاه کشید
💙قصه ی مهر و وفا گفتم و گفتی که نگو
دست تقدیر مرا تا تو، به اکراه کشید
❤️دور از زخم زبان باد، گل با نمکم
رفت و کبریت در انبار پر از کاه کشید
💙خاطرم بارور از عشق تو ویرون شده
بی سبب نیست تو را این همه دلخواه کشید ..
❤️بی تو مهتاب شبی غصه به قلبم جا شد
دل ماتم زده ام بی تو تک و تنها شد
💙شوق دیدار تو از چشم ترم خواب ربود
دیدن رنگ خوشی بعد تو یک رویا شد
❤️شب و صحرا و گل و سنگ که یادت مانده ؟
همه دل داده شدند و سر تو غوغا شد
💙پیش آن جوی که با هم لب آن بنشستیم
آنقدر اشک فشاندم که دگر دریا شد
❤️تو به من سنگ زدی قلب مرا بشکستی
بعد تو غصه مرا همدم این شبها شد
💙خواستم بگذرم از کوچه ولی خاطره ها
در دلم تازه شد و مانع رفتن پا شد
❤️بعدِ تـو حالِ دلم هیچ زمان خوب نبود
همهٔ شهر به جز وحشت و آشوب نبود
💙چون پرستوی مهاجر همه جا سرزده ام
همه جا خانه ولۍخانه ی محبوب نبود
❤️همه شب سوختم از دردِ فراقت گلِ من
چه کنم جنسِ دل ازآهن و ازسنگ نبود
💙بعدِ تـو هیچ کسی، جایِ تـو را پُر نکند
چهرهٔ هیچ کسی، مثلِ تو مجذوب نبود
❤️به تـو با اشک نوشتم همه ی خاطره را
و کنون مانده بـه جز دفترِ مرطوب نبود
💙بعدِ تو نامِ مرا غصه نوشت سنگِ صبور
جنسِ عشقِ منوتو چینۍو مرغوب نبود
#جواد_الماسی
موضوع ادبی وشعر