ای کلاغِ خفه! غم نامه ی خود داد بکش
قارِ قرّاء سر جنگل بیداد بکش

باد شد وعده ی خندیدن گل فصل بهار
آهِ سرمای زمستان به دل باد بکش

پای هرز مه و سالی به سر و سینه ی ما
توی تقویم دلت خط روی خرداد بکش

روی کیک گس بی مزه ی شیرین دهنان
لب درآ نقشی از آن تیشه ی فرهاد بکش

نو عروسی که به تن‌پوش تنت جبر سیاه
بر گشا رخت عزا را ،تن اضداد بکش

"درد" زاییده ی هم بستر تزویر و ستم
دردِ از هر دو طرف! آه به میلاد بکش

در ترازی که نفر واحد هر فرد چو نیست
پشت پایی زن و دست از سر اعداد بکش

بغض خفته به گلو گیرِ سویدای دلت
سر رسد قصه و فریاد تو آزاد بکش

#بهرنگ_یوسفی