دیشب غزلی خواندم و آزار کشیدم
هی ضجه زدم پنجه به دیوار کشیدم

آن‌قدر به‌هم ریختم از درد که انگار
صد بار خودم را به سرِ دار کشیدم

در حنجره‌ام بغض ترک خورد و کمی بعد
ترکید و در این شعر فقط جار کشیدم

اشعار پر آوازه‌ی عاشق‌شدنت بود
با مستی تو یک‌سره سیگار کشیدم

درد است فقط از دل و دلبر بنویسی
تلخ است و من از قهوه‌ی قاجار کشیدم

شاعر نشدی تا که کمی درک نمایی
زجری که در این برهه ز اشعار کشیدم

بنویس چه آمد به سر مردمت اینجا
بنویس... اگر شعر تو را تار کشیدم

تا شعر تکانت بدهد... واژه به واژه
از گُرده‌ی بی‌جان قلم، کار کشیدم...

#مرتضی_عباسی_زاده