رفت و تمامِ زندگی من تباه شد
کُشت او مرا و در عجبم، بی‌گناه شد

چشمان او به چشم رقیبان دیگر است
سهمِ منِ حریص، فقط یک نگاه شد

خندانده بود روی مرا لحظه‌ای ولی
او در میان قهقهه‌ها رفت و آه شد

دستش به دست ننگ رقیبان چه آشنا
وقتی به من رسید برایش «گناه» شد

از آسمان ستاره‌ای نصیب من نکرد
رفت و برای ناکَس و کَس، قرص ماه شد

یوسف بیا که عشق تو شاید دوا شود
کاری بکن! که بخت زلیخا سیاه شد

#شیدا_یزدان_پناه