رفت و تمامِ زندگی من تباه شد
رفت و تمامِ زندگی من تباه شد
کُشت او مرا و در عجبم، بیگناه شد
چشمان او به چشم رقیبان دیگر است
سهمِ منِ حریص، فقط یک نگاه شد
خندانده بود روی مرا لحظهای ولی
او در میان قهقههها رفت و آه شد
دستش به دست ننگ رقیبان چه آشنا
وقتی به من رسید برایش «گناه» شد
از آسمان ستارهای نصیب من نکرد
رفت و برای ناکَس و کَس، قرص ماه شد
یوسف بیا که عشق تو شاید دوا شود
کاری بکن! که بخت زلیخا سیاه شد
#شیدا_یزدان_پناه
+ نوشته شده در ساعت 8 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر