رفيق از پشتِ سر زد، دشمنِ ديرينه اما نه!
صداقت داشت با من خشت خام، آيينه اما نه

چه شب‌ها مُهر ساييدم به پيشانی، به خود گفتم
كه شايد آبرويم را خريد اين پينه... اما نه!

تهمتن! گريه بيهوده‌ست، بيهوده! كه سهرابت
تو را شايد ببخشد عاقبت، تهمينه اما نه

اگر لبريز نفرت هم شوم نفرين نخواهم كرد
كدورت دارم آری، از تو در دل، كينه اما نه!

به آتش -جای تو- تقديم كردم شعرهايم را
تو شعرم را ز خاطر می‌بری، شومينه اما نه!

#امین_مسجدیان