باور کنم این را که من لب‌هات را بوسیده‌ام
یا این که رؤیا بوده و در خواب آن را دیده‌ام؟

در برکه‌ی آغوش تو با ماه و ماهی یک نفس
از نیمه‌شب تا صبح‌دم رقصیده‌ام چرخیده‌ام

از گرمیِ لب‌های تو در سردسیر عشق و مرگ
آتش‌نفس، آتشکده، آتشفشان رقصیده‌ام

مزد غزل‌ها را تو از باغ گل‌اندامت بده
از من مگیر امشب اگر سیبی ز تو دزدیده‌ام

این سیب پر آسیب را از کوچه‌های کودکی
وقتی بهار از جان گل فوّاره می‌زد چیده‌ام

تا آن بهار سبزرو بر شاخه گل باریده است
عطر تنت را نیمه‌شب بر شاخه‌ها پاشیده‌ام

آرامشی داده به من آغوش ساحل‌گونه‌ات
از خواب بیدارم مکن حالا که من خوابیده‌ام

#فرشته_خدابنده