⚪️
هر گناهی که تو کردی همه را بخشیدم
بی صدا آتش دل را به جگر پاشیدم

بغض پنهانی من شعله به رگ هایم زد
مثل یک غنچه ی دلتنگ به خود پیچیدم

شب و روز از سر دلدادگی و سرمستی
مثل پروانه به دور سر تو چرخیدم

با تو از این دل رنجور نگفتم حرفی
زیر خاکستر خون غلت زدم نالیدم

همه جا زمزمه ی بی پری ام پیچید و
من ولی جز سخن عشق دگر نشنیدم

دیدم از باغ لبت غنچه فراوان وا شد
اینکه بر باد دهی عطر مرا ترسیدم

خنده خوبست اگر از ته دل بر خیزد
من به ظاهر به تو اما بخودم خندیدم

که تو را دارم و از داشتنت محرومم
دیگر از زندگی زوریِ خود نو میدم

بخت و اقبال مرا رشته ی غم تابیدند
من بجز آه چه از شاخه ی حسرت چیدم؟



#اڪــرمـ_نورانی