آیا شـده در خلوتِ خـود شعر بخوانی؟
قلـبی بتپد بـر تـو و آن را تـو نـدانی؟

هـرگز شده آیـا بـه کسی عشق بورزی؟
ازشدتِ عشقش بشوی مست و روانی؟

آیـا شـده اسمی بشود مرهـمِ دردت؟
نامـش ببری درد و غـم از دل بِرَهانی؟

پیش آمده حرفۍبه دلت داشته باشی؟
خواهـی بـه زبـان آوری، امـا نتـوانی؟

اینهـا همـه پیش آمده بر قلبِ من، اما
برخیز و بجنب ای هوس و شورِ جوانی

ای کـاش بفهمی، کـه دگـر تـاب ندارم
تا جان بـه تنم مانده، خودت را برسانی

#یوسف_محقق