هوای شهر قلبم را، معطّر کرده یاد تو..
تمام کوچه‌هایش را، منوّر کرده یاد تو..

خیال آشتی با شب ندارد چشم‌های ماه..
ولی مهتاب را هم، مهربان‌تر کرده یاد تو..

چه فرقی می‌کند آوای باران در تبِ مرداد..
هوای فصل‌ها را، جورِ دیگر کرده یاد تو..

همیشه آتشی در سینه‌ می‌سوزاندم، امّا..
تپش‌ها را کمی آرام و کمتر کرده یاد تو..

اگر گاهی دلم آشوب و آزرده است، اما باز..
پریشان‌حالی‌ام را، خوب و بهتر کرده یاد تو..

نمی‌دانم چرا این روزها تن‌پوش‌ِ مردابم..
دلم را با شقايق‌ها، برابر کرده یاد تو..

تماشاییست رقصِ بی‌قرار قاصدکهایی،،
که روی شانه‌های باد پرپر کرده یاد تو..

تصوّر کن میان چشم‌هایم رنگِ باران را..
نگاه ابری‌ام را، دیدنی‌تر کرده یاد تو