تو را آنگونه می خواهم که صحرا بوی باران را
که مرد عاشقی شب های بارانی خیابان را

به لبخندت دلم را داده بودم پیش از این،حالا،
ببین با چشم های خیس دارم می دهم جان را

برایم مرهم و زخم است، لبخند تو و اخمت
که گاهی می زنی این را و گاهی می زنی آن را

تو هم مثل من عاشق بوده ای ؛ اما نه مثل من
چه می فهمد نسیم صبحگاهی حال طوفان را ؟!

تو باشی یا نباشی با منی – اینجا – کنار من
برایت شعر می گویم تمام این زمستان را

من از باران آرام بهاری پی به این بردم:
خدا هم دوست دارد حس و حال دوست داران را...
سعید_تاج_محمدی