دل خون ترم از زخم و پریشان ترم از درد
دل خون ترم از زخم و پریشان ترم از درد
پر زخمم و پر دردم و آزرده و دلسرد
ترسیده ام از این همه نامردی دنیا
هر بار که بر خاک غم انداخته یک مرد
آواره رفیقی است غم اما چه وفادار
هر جا که گذر کرد فقط رو به من آورد
چشم و جگر و قد و دل و حال و رخ من
هستند تر و سرخ و خم و تنگ و بد و زرد
می رفت غم از پیش من آهسته که دنیا
از دور صدایش زد و خندید که برگرد!
#سعید_اصلانی
+ نوشته شده در ساعت 13 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر