اوازه الغوث
آوازهٔ الغوث مظلومان
پیچیده در سرتاسر عالم
هر گوشه غوغایی به پا گشته
آه از دلِ زارِ بنیآدم
زخمی هزار و چارصد ساله
ماندهست بر دلهایمان،ای کاش!
برگردد آن منجی و بگذارد
بر تکتک این زخمها مرهم
از کربلا تا سوریه خون است
رنگ رخ بحرین گلگون است
حال یمن بسیار محزون است
هی غم نشسته بر سر هر غم
هر چشمه و هر رود شد خونین
از خونِ سرخِ عاشقی بیسر
دیروز خونآلود شد دجله
امروز خونآلود شد زمزم
دیروز سرها بر سر نیزه
امروز تکرار غم تاریخ
هیهات اگر ما زنده باشیم و
افتد به روی خاک، این پرچم
ما با «اَشِداءُ عَلَی الْکُفار»
با سیدالاحرار همراهیم
پیمان ما با حکم شیرینِ
«ثُمَّ اسْتَقاموا» میشود محکم
معصومه_زارعی_رضایی
+ نوشته شده در ساعت 8 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر