من خاکم و من گردم
من خاکم ومن گردم من اشکم ومن دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه ی سوزانم مستوری ومهجوری
در دیده ی بیدارم پیدایی و پنهانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کوچشم رهی جویت
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
🍃رهی_معیری🍃
+ نوشته شده در ساعت 14 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر