من خاکم ومن گردم من اشکم ومن دردم

تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

در سینه ی سوزانم مستوری ومهجوری

در دیده ی بیدارم پیدایی و پنهانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل

داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم

کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کوچشم رهی جویت

روی از من سر گردان شاید که نگردانی

🍃رهی_معیری🍃