هویت پیروز

۱۴۰۱/۱۲/۱۳ شماره ثبت ۶۳۱۰۸۴

چون روزگار بر گل پیشانی‌ام نوشت
در من کمی خمیره‌ی منصور بودن است
با خود کسی که ناف مرا می‌برید گفت
این مستعد وصله‌ی ناجور بودن است
.
آری! درست در دل میدان شهرتان
من را نماد سنگی گستاخی‌ام کنید
قدر از درخت رفته و تابوت ارزش است
با انگ بوسه طعمه‌ی سلاخی‌ام کنید
.
آتش زنید بر تن بی جان من اگر
گردم برای خشم شما راه چاره است
اما همین سپردن خاکسترم به باد
تکرار قاصدک به بهاری دوباره است
.
بغضی برای سردی گورم نمی‌کنم
چون با پیاز لاله‌ی وحشی برابرم
حتی اگر مرا بسپارید زیر خاک
از زخم های داغ زمین سربرآورم
.
افسوس و کاش کار جهان واژگون نبود
شعر از امیر و رابعه حمام خون نبود
تاریخ کاش نغمه‌ی شادی نوشته بود
یا رد تازیانه‌ی غم در متون نبود
.
تا چشم‌ها ببیند و تا گوش بشنود
من قصه گوی مردم دیروز می‌شوم
همراز کوه و دشت نهاوند پر غرور
در بردگی هویت پیروز می‌شوم
.
آه ای همیشه زنده‌ی در سینه‌ام وطن!
تا از سکون و وحشت شب جان رها شود
هم رنگ و هم صدای نیاکان پاک خود
هر جا که در دفاع تو اردو به پا شود
.
یعقوب لیث هستم و یوتاب و آرتمیس
حتی ضمیر مرد و زنت در زبان یکی‌ست
گردیه در گلویم و مهران رازی‌ام
پستو نشین جنگ تو بخشودنی که نیست
.
ساعت که نحس آمد و چنگیز سکه زد
خوارزم پایداری سلطان بقا نداشت
اما جلال رفت و به موسی کنایه زد
تنها درون سند پر از موج پا گذاشت
.
خورشید خوانده خطبه‌ی فردای بی مغول
پس می‌شوم برای تو سردار سر به دار
بعد از تمام سرخ و سیاهی جامه ها
جمشید و تخت مانده و نوروز ریشه دار
.
خامی خیال کرده که مردن مرام ماست
شاید که در توهم او خاک رفتنی‌ست
یا کَنده بیخِ کُنده ی اندیشه را ولی
چشم زمانه دیده که ضحاک رفتنی ست