شبی غریبم و بی‌بوسه‌ای سحر شده‌ام
شبِ دو عاشقِ دور از هَمَم که سر شده‌ام

شبِ طبیب، شبِ پاسبان، شبِ شاعر
شبی عمیق‌تر از بغضِ رفتگر شده‌ام

شبِ هنوز، شبِ شاعری بخواب، نخواب
که سمتِ نیمه‌ی بیداری‌اش سحر شده‌ام

نوشت چیزی و در سطلِ زیرِ میز انداخت
نوشت «رفته‌ای ای عشق و دربدر شده‌ام»

خودم به پای خودم از در آمدم بیرون
ولی به میلِ تو آماده‌ی سفر شده‌ام

به چند موی سفیدم نگاه کن بگذر
تو سنگ‌تر شده‌ای، من شکسته‌تر شده‌ام

هزار بار نبودی و من غزل گفتم
هزار بار شب و نصف‌شب پدر شده‌ام!

#مهدی_فرجی