سلطان ری دلت نشود بیخیال من
وقتی که خسته ام...که خراب است حال من
وقتی که سنگ خورده فراوان به بال من
وقتی به هرطرف بروم تیر می خورم...
بن بست مطلق است جنوب و شمال من
سوی تو می دوم که فقط در کنار تو...
آرام می شود دل پر قیل و قال من
آن صحن با صفای تو با آن ضریح سبز
یعنی جواب ِ هر چه که باشد سوال من
دستم همیشه زود به دست تو میرسد
عبدالعظیم! سید ِ والا خصالِ من
وقتی برای شعر به تو فکر می کنم
ناگاه می رسند غزل های کال من
یا سید الکریم...دلم در هوای توست
سلطان ری! دلت نشود بی خیال من...
+ نوشته شده در ساعت 9 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر