فغان که کرد بُتی خانه‌ی دلم به نگاهی-
چنان خراب، که شهری ز دستبردِ سپاهی!

گرفتم آنکه نگاهی کنم به روی تو گاهی
کند چه چاره به دردم نگاه گاه‌به‌گاهی؟

به هر دقیقه نشینم چو خاک بر سر راهی
که شاید آید و بر من کند ز لطف، نگاهی

به حرف غیر مرانم ز کوی خویش و حذر کن
مباد آنکه برآید سحرگهم ز دل آهی

مپرس حال دل من که شد اسیر نکویان
چو آن اسیر که تنها فتد به دست سپاهی

مگو ز چرخ و بهشتم دگر سخن، که نباشد
بهشت را چو تو سرویّ و چرخ را چو تو ماهی...
#حسین‌قلی‌خان_کلهر