.
با سیب لبت دوباره مهمانم کن
با موج نگاه تازه طوفانم کن

دل را به بهشت دیگری دعوت کن
لبخند بزن رخنه در ایمانم کن

شمیم بوسه میبارم به روی تاج موهایت
شهاب نور میپاشم به آن چشمان زیبایت

بخوان آهنگ مجنون را برایم دلبریها کن
بنوشم اوج مستی را از آن آوای گیرایت

میان سجده ام جانا تو پیدایی و پنهانی
بلور عشق میکارم برآن آغوش و گرمایت

مرا با خود ببرجانان مکان مام چشمانت
بچشمت ماه میدوزم بدان رویای لالایت

ثریا عاشقت گشته فراوان دوستت دارد
به قلبت لاله میبندد سرا سوادی مینایت

برایم عاشقی ها کن تمام روز و شبها را
منم پروانه ات باشم سه کنج نازلبهایت


دلم آرامشِ طولانیِ با یار می خواهد!
کمی بوسه، کمی مویت، کمی دیدار می خواهد

میان حسّ تنهایی، میان حال مخدوشم
از آن "آرام باش جانم"، دلم بسیار می خواهد!

میان اینهمه مردم،نفهمید هیچکس من را
تو باش و دردِ دل گویم، دلم غمخوار می خواهد

روانم بس پریشانو، شده فکروهمه چیزم،
مرا آیا که از عمق دلش، دلدار میخواهد؟

دلم درمانده ازاینحال،واین هرروز تکراری
بیا! با تو دلم اصلاً فقط تکرار می خواهد!

همین مصرَع برای کلّ حالِ روحِ من کافیست:
دلم آرامش طولانی با یار می خواهد!