شاید بروی بعد تو از درد بمیرم
بی شعله در این محوطه سرد بمیرم

گفتی که نکن گریه و چون مرد قوی باش
بغضم فوران کرد و نشد مرد بمیرم

از بخت بدم بود و نشد زوج شویم تا
من منفی تو عاقبتش فرد بمیرم

می‌خواهم از آن حادثه تا لحضه رفتن
در کوچه تو باشم و ولگرد بمیرم

آماده رفتن شدم و باز نوشتم
یک دشمن محبوب چنین کرد