میگشاّیی با نمودت بندگان را عقده ای
میگشائی با نمودت بندگان را عقده ای
مینمائی خلق را با این گره وا کردنت
کهکشانی درد را گنجانده ای در سینه ام
از نبوغت ماتم و مبهوت این جا کردنت
پرده پوشی میکنی و حال ما اینگونه است
ای به قربانت شوم ، قربان رسوا کردنت
روزیِ موری رسانی در فلان جا زیر سنگ
روزیِ ما بسته با امروز و فردا کردنت
...
ما که یک قالوا بلی گفتیم ،پس تعجیل کن
نه به آن اصرار و این ، این پا و آن پا کردنت
تو خدایی و خدایی میکنند ابلیسها
خویش را گم کرده ام بی تاب پیدا کردنت
#بهرام_احدی
+ نوشته شده در ساعت 19 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر