غزلی نذر دوتا دیده بینا کردم
.
غزلی نذر دو تا دیدهی زیبا کردم
کلماتی ز نظرگاه تو پیدا کردم
تن لرزان قلم پی ش تو پنهانی نیست
خَم ابروی تو را دیدهو حاشاکردم
نَم اشکم که چنین روی به خاک افتادم
دل بیچارهی خود را زتو شیدا کردم
به همان پردهی اسرار تو من میمانم
به امیدت به رهی روی تو فردا کردم
چه نگفتم ننوشتم زدرونم جاریست
نور خورشید تورا دیده،هویدا کردم
به شکایت مزن این ترکهی رسوایی را
توببخشا که منم ولوله بر پا کردم
غم تو شاد کند این دل دنیایم را
که به جایی نرسد باز تمنا کردم
به کجا غیر تو مهمان کند این اشعارم
منمین قایقتنها ره دریا کردم
به دعا رفتمو من باز ببینم رویت
گریهام نالهی آن عشق خــدا یا کردم
#سعیدسیدی
+ نوشته شده در ساعت 10 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر