دلم هوای گریه داشت
دلم هوای گریه داشت
اگرچه عقل، خام شد
من از سکوت خواندمش
که ماجرا تمام شد
هرآنچه رفت، قصّه بود
هرآنچه گفت، باد بود
که اشتباه چشمهام
همیشه اعتماد بود
اگرچه باختم ولی
به معنی سقوط نیست
سکوت کردهام ولی
سکوت من، سکوت نیست
چگونه قصّه سر کند
دلی که غرقِ در غم است
برای حرفهای من
سی و دو حرف هم کم است
مرا امیدِ وصل نیست
که تا ابد مسافرم
فقط اشارهای بکن
برای گریه حاضرم
برای لمس این جنون
من از غرور کاستم
هرآنچه گفت، گفتم و
هرآنچه خواست، خواستم
منی که از تو باختم
نه خستهام، نه دلخورم
به هیچچی نیاز نیست
من از حضور تو پُرم!
اگرچه باختم ولی
به معنی سقوط نیست
سکوت کردهام ولی
سکوت من، سکوت نیست
چگونه قصّه سر کند
دلی که غرق در غم است
برای حرفهای من
سی و دو حرف هم کم است
#سید_مهدی_موسوی
+ نوشته شده در ساعت 12 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر