گر تو هم چون ما پریشان‌حال و تنهایی بیا

جمع، جمع مردم تنهاست می‌آیی بیا

ساغری از خون دل داریم و حسرت می‌خوریم

گر در این میخانه هم پیمانهٔ مایی بیا

گریه چیزی از غم عاشق نمی‌کاهد ولی

گر بنا داری به اندوهت بیفزایی بیا

مثل سنگی، رود را دامن گرفتم، رفت و گفت:

گر توانستی ز پایت بند بگشایی بیا

سایه‌ای افتاده بر دیوار، آیا این تویی

ای رسول مرگ می‌دانم که اینجایی بیا

فاضل_نظری