ناخواسته بر پیکرِ من پیله تنیدی

تا دل به تو بستم ز دلم ساده بریدی

آهسته به سویم به‌ قدم آمدی اما

تا حرفِ سفر شد ز من از شوق دویدی

رفتی همه دیدند زداغت چه کشیدم

لب باز بکن تا که ببینم چه کشیدی

گویند اگر مرده‌ام از غصه درست است

با رفتنت آمد به سرم هر چه شنیدی

با قصدِ نوازش شده بودم به تو نزدیک

چون رنگ ز رخسار من از ترس پریدی

[ یک‌بار دگر آمدی از عشق بخوانم

اما چه کنم دوست کمی دیر رسیدی ]

خالی شده قلبم ز تو از وقت وداعت

آن روز که از چشم من آهسته چکیدی

از شعله‌ی من دور شو پروانه‌ی مجنون

جز سوختن بال و پر از عشق چه دیدی؟

دلسوزی‌ات ای کاش که این‌گونه نمی‌شد

له کرد غمت شاخه گلی را که نچیدی

شد کشتی دل در غم خود غوطه‌ور اما

یک‌بار هم ای باد، موافق نوزیدی

محمد_شیخی