راه چاره‌اش مرگ است، کشوری که طاعونی‌ست

معجزه نخواهد شد، روزگارِ جادو نیست

هر تلاش بی‌ثمر است... قسمتی که سخت‌تر است

این امیدِ لعنتیِ توده‌های افیونی‌ست

عشق و شوق و خنده حرام! در هوا پرنده حرام!

حقّ زندگی داریم، چون شکنجه قانونی‌ست!

شوقِ قدرتِ برتر! انتخاب یک رهبر!

تا همیشه بر سرمان سایه‌ی همایونی‌ست!!

خاورِمیانه منم، احمقِ زمانه منم

چون که فکر می‌کردم قابل دگرگونی‌ست

پِیک‌پِیکْ سم خورده! در سَرَم کسی مرده

این سکوتِ افسرده، یک نمودِ بیرونی‌ست

گریه‌ای دوباره شده، از وسط دو پاره شده

نصف کشورم خونی‌ست، نصف کشورم خونی‌ست

انفجار می‌خواهد تا که ناپدید شود

کشوری که شاعرِ آن، یک جنازه در گونی‌ست!

#سیدمهدی_موسوی