قسم به عشق که دروازهی سپیدهدم است
قسم به عشق که دروازهی سپیدهدم است
قسم به دوست که با آفتابها، به هم است
قسم به عشق که زیتون باغهای شمال
قسم به دوست که خرمای نخلهای بم است
سپس به جنون_ این رهایی مطلق _
که در طریقت عشّاق اولین قدم است
قسم به عشق و جنون و به دوست، آری دوست!
که هم عزیزترین هم رساترین قسم است
که زیستن تهی از عشق برزخیست عظیم
که زندگیست به نام ارچه، بدتر از عدم است
مگر نه ماه شب ماست عشق و خود نه مگر
محاق ماه به خیل ستارگان ستم است؟
ببین! که وقت جهان بینیاست و جان بینی
کنون که آینهی چشم دوست، جامِجم است
#علی
+ نوشته شده در ساعت 18 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر