گفتمـش: دَم بـه دَم آزارِ دلِ زار مکـن!
گفتمـش: دَم بـه دَم آزارِ دلِ زار مکـن!
گفـت اگـر یـارِ منی، شِکـوِه ز آزار مکن
گفتـمش چند توان طعنه ز اَغیار شنید
گفت از من بشنو گـوش بـه اَغیار مکن
گفتم ازدرد دلِ خویش به جانم چه کنم
گفت تاجان شودت دردِ دل، اظهار مکن
گفتم: اقـرار به عشقِ تو نمی کردم کاش
گفـت اقـرار چـو کردی، دگـر انکار مکن
گفتم آن بِه که سرِ خویش فدای تو کنم
از میـان ، تیغ بـر آورد کـه زِنـهـار مکن
گفتـمش محتشمِ دلشده را خوار مدار
گفت : خود را ز پیِ عـزتِ او خـوار مکن
#علی
+ نوشته شده در ساعت 18 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر