خزانی می زند مویم ؛ جوانی می رود از در
خزانی می زند مویم ؛ جوانی می رود از در
به زردی میسراید دل به تلخی شعر بر دفتر
به حکم دست لرزانم ؛ الفبا زیر و رو گردند
وزان زیر و زبر ناگه دو مصرع میشود برتر
منم آن دختر شاعر که با اشعار می خوابد
به تشویق شما گفتم ؛ سرود تازه ای دیگر
میان شعرهاخفتم سپس با گوش جان گفتم
از آن کوچ پرستوها..... وَ یا گنجشکک مادر
گشودم بال احساس و در این دنیای دلتنگی
بدادم دل به دریاها به آبی رنگ افسون گر
نَمی افتاده بر چشمم ؛ خیال گریه ای تازه
وَ یا شعری پر از اندوه نگاهم میکند را تر
سرا پا غرق در شورم نوشتم از دل لرزان
پذیرای شما خوبان به قلبم میرسد گوهر
#ثریا_شجاعی_اصل
+ نوشته شده در ساعت 18 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر