خزانی می زند مویم ؛ جوانی می رود از در

به زردی میسراید دل به تلخی شعر بر دفتر

به حکم دست لرزانم ؛ الفبا زیر و رو گردند

وزان زیر و زبر ناگه دو مصرع میشود برتر

منم آن دختر شاعر که با اشعار می خوابد

به تشویق شما گفتم ؛ سرود تازه ای دیگر

میان شعرهاخفتم سپس با گوش جان گفتم

از آن کوچ پرستوها..... وَ یا گنجشکک مادر

گشودم بال احساس و در این دنیای دلتنگی

بدادم دل به دریاها به آبی رنگ افسون گر

نَمی افتاده بر چشمم ؛ خیال گریه ای تازه

وَ یا شعری پر از اندوه نگاهم میکند را تر

سرا پا غرق در شورم نوشتم از دل لرزان

پذیرای شما خوبان به قلبم میرسد گوهر

#ثریا_شجاعی_اصل