لحظه‌های عمرِ ما، می‌شود تک‌تک شمار

آدم است و زندگی، آدم است و روزگار

منتظر هستم هنوز، تا ببینم چهره‌اش

آدم است و آرزو، آدم است و انتظار

یادِ بودن با خودش، هوشم از سر می‌برد

آدم است و عاشقی، آدم است و یادِ یار

با قرارِ دیدنش، قلبِ من خوش می‌شود

آدم است و دل‌خوشی، آدم است و یک قرار

از صمیمِ قلبِ خود، تا ابد می‌خواهمش

آدم است و خواستن، آدم است و اختیار

دور از آن چشمانِ او، گاه‌گاهی خسته‌ام

آدم است و ناخوشی، آدم است و اضطرار

پودِ احساسِ مرا، تارِ رفتارش تنید

آدم است و فرشِ عشق، آدم است و پود و تار

تارِ هر گفتارِ او، می‌زند چنگی به دل

آدم است و زمزمه، آدم است و چنگ و تار

با تمامِ سعیِ خود، می‌روم دنبالِ او

آدم است و یک هدف، آدم است و پشتکار

هر چه می‌خواهد خدا، رویِ چشمم می‌نهم

آدم است و بندگی، آدم است و کردگار.

#حسینعلی_زارعی