بغلـم کـن، کـه هـوا سـوزِ فـراوان دارد

بـدنِ یـخ زده ام، حــالِ پـریشـان دارد

مثـلِ بیـدی تنـم از سوزِ هـوا، می لـرزد

امشب آغـوشِ پُـر از مِهرِ تو مهمان دارد

لب بـه روی لبِ سرما زده ی مـن بگذار

لبت امشب بـه خدا مزّه دو چندان دارد

حسـرتِ داغـیِ آغـوشِ تـو بیمـارم کرد

تبِ مـن بـا لبِ تـو چـاره و درمان دارد

بغـلم کن کـه در آغوشِ تو راحت باشم

روحِ سرگشته ی من میل به طغیان دارد

لحظـه ای از من اگر دور شوی می میرم

بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟

#فرهاد_شریفی