صنم با چهره ی ماهت شدی تسکین این جانم
صنم با چهره ی ماهت شدی تسکین این جانم
چه کردی عاقبت با ما که از کرده پشیمانم
شرارهای گیسویت زد و بال پرم سوزاند
نمی دانستم این خواب را به چه تعبیر ؟نمی دانم؟
دلم خوش بود که صادق بود ولی دیوانه عاشق بود
مرا با خود برادر دید دگر جاهل نمیمانم
خدا باطل کند عقدی که از حرص و طمع باشد
اگر دریا شوی اشکم هنوز بسیار پریشانم
مجال ده من نفس دارم تو را ای سیب هوس دارم
دلم رنجور از این حصرت دگر راحت نمی خوابم
#باراد رضا بریمانی
+ نوشته شده در ساعت 12 توسط jamal
|
موضوع ادبی وشعر